محمد بن حسين البيهقي

396

تاريخ بيهقى ( فارسي )

و غرض من از آوردن نام اين مردمان دو چيز است يكى آنكه با اين قوم صحبت و ممالحت 1 بوده است ، اندك‌مايه‌يى از آن هر كسى بازنمايم ؛ و ديگر تا مقرّر شود حال هر شغلى كه به روزگار گذشته بوده است و خوانندگان اين تاريخ را تجربتى و عبرتى حاصل شود . و امير مسعود ، رضى اللّه عنه ، از بلخ برفت روز يكشنبه سيزدهم جمادى الاولى و بباغ خواجه على ميكائيل فرودآمد كه كارها هنوز ساخته نبود - و باغ نزديك بود به شهر - و ميزبانيى بكرد خواجه ابو المظفر 2 على ميكائيل در آنجا شاهانه ، چنان كه همگان از آن مىگفتند ، و اعيان درگاه را نزلها دادند و فراوان هديه پيش امير آوردند و زر و سيم . امير از آنجا برداشت 3 به سعادت و خرمى ، [ و ] با نشاط و شراب و شكار مىرفت ميزبان بر 4 ميزبان : به خلم 5 و به پيروز و نخجير 6 و به بدخشان ، احمد على نوشتگين آخر سالار كه ولايت اين جايها برسم او بود 7 ، و به بغلان و تخارستان حاجب بزرگ بلگاتگين 8 . و خواجهء بزرگ احمد حسن هر روزى به سراى خويش بدر عبد الاعلى بار دادى و تا نماز پيشين بنشستى و كار ميراندى 9 . من با دبيران او بودمى و آنچه فرمودى ، مىنبشتمى و كار مىبراندمى 10 و خلعتها و صلتهاى سلطانى مىفرمودى . چون نماز پيشين بكرديمى ، بيگانگان بازگشتندى و دبيران و قوم خويش 11 و مرا بخوان بردندى و نان بخورديمى و بازگشتيمى . يك هفته تمام برين جمله بود تا همه كارها تمام گشت . و من فراوان چيز يافتم . پس از بلخ حركت كرد و در راه هر چند با خواجه پيل با عمارى 12 و استر با مهد 13 بود ، وى بر تختى مىنشست در صدر 14 و داروزينها 15 در گرفته و آن را مردى پنج مىكشيدند ، و از هندوستان ببلخ هم برين جمله آمد كه تن‌آسان‌تر و به آرام‌تر 16 بود ، و به بغلان بامير رسيديم . و امير آنجا نشاط شراب و شكار كرده بود و منتظر خواجه مىبود ، چون در رسيد ، بازنمود ، آنچه در هر بابى كرده بود ، امير را سخت خوش آمد . و يك روز ديگر مقام 17 بود . پس لشكر از راه درهء زيرقان و غوروند 18 بكشيدند و بيرون آمدند و سه روز مقام كردند با نشاط شراب و شكار بدشت حورانه . و چنين روزگار كس ياد نداشت ، كه جهان عروسى را مانست و پادشاه محتشم بىمنازع