محمد بن حسين البيهقي

538

تاريخ بيهقى ( فارسي )

ص 415 ( 1 ) - سورى : ابو الفضل سورى مشهور به صاحب ديوان . . . محمود او را حكومت نيشابور و امارت خراسان داد . . . در عهد مسعود همچنان در آنجا حكومت داشت ( نقل باختصار از دائرة المعارف فارسى ) ( 2 ) - بيستگانى : مواجب لشكريان ( 3 ) - فروگرفته آيد : بجاى فروگيرد ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 30 شمارهء ( 21 ) ، فاعل فروگيرد تاش است ( 4 ) - دلگرم كرد : بايد دلگرم كرد ، حذف « بايد » بقرينهء مقالى ( 5 ) - اين تركمانان : مراد چهار هزار خانوار از تركمانان سلجوقى است كه به اجازه سلطان محمود و بخلاف نظر ارسلان جاذب والى طوس از جيحون گذشتند و در ميان ابيورد و سرخس مقيم شدند ( 6 ) - مستبد : خودكامه ، آنكه كارى را برأى خود به انجام رساند ، اسم فاعل از استبداد مصدر باب استفعال ( 7 ) - عقيله : بفتح اول و كسر دوم ، مانع و گره در كار ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 8 ) - قفا بدرانيدند : به كنايه بمعنى بىآبرو كردند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 205 شمارهء ( 20 ) ( 9 ) - خداوند : به صورت معرفه مراد سلطان مسعود ( 10 ) - نيز : از اين پس و ديگر ، قيد زمان ( 11 ) - كردنى : شايسته به انجام رساندن ( 12 ) - كه : حرف ربط بمعنى آنگاه كه ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 72 شمارهء ( 12 ) ص 416 ( 1 ) - سالار : فرمانده لشكر ، سردار سپاه ( 2 ) - انديشيده باشد : فكر كرده است ، ماضى نقلى ( 3 ) - معنى جمله : شكوه و ترسى از هيبت او در دلها افتاده است ( 4 ) - شاگردى كرده : زيردست فرماندهان سپاه كارورزى و دستيارى كرده ، صفت مركب از مادهء فعل ماضى بمعنى فاعلى ، مرد موصوف ( 5 ) - احمد ينالتگين : وى از سالاران دورهء غزنوى است نخست خازن سلطان محمود و در همه سفرهاى اين پادشاه با او بود . . . سپس در زمان سلطان مسعود در دوم شعبان سنهء 422 خلعت سالارى هندوستان پوشيد ( نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) ( 6 ) - خازن : گنجور و خزينه‌دار و تحويلدار ( 7 ) - بدانسته : ماضى نقلى بحذف « است » بقرينهء اثبات « است » در يكى از جمله‌هاى پيشين ( 8 ) - قصدها : سوء نيتها ( 9 ) - مرافعه : با خصم بداور رفتن ، مصدر باب مفاعله ؛ مقصود از مرافعه مىداد به صورت مصدر مركب يعنى محاكمه مىشد ( 10 ) - به مكافاتى نرسيد : به كيفر دادن نرسيد و فرصت نيافت ( 11 ) - شمار : حساب ( 12 ) - شطط : بفتح اول و دوم بىاعتدالى و تجاوز از حد ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 13 ) - مناقشت رفت : سختگيرى در محاسبه شد - مناقشه و مناقشت بمعنى سخت‌گيرى و بحث كردن ، مصدر باب مفاعله ( 14 ) - خواست : ميل داشت يا تصميم گرفت و اراده كرد ( 15 ) - معنى جمله : تا كى و چند بايد ناز احمد حسن را كشيد ( 16 ) - اين محتشم بزرگ : مراد خواجه احمد حسن ( 17 ) - حجت گفتن : حجت و دليل آوردن ( 18 ) - روى ندارد :