محمد بن حسين البيهقي

535

تاريخ بيهقى ( فارسي )

بقرينهء مقالى ( 8 ) - نعوذ . . . : پناه مىبريم به خدا از دو گنگ و دو كر ( 9 ) - به ستونهاى قوى برداشته : با ستونهاى نيرومند ساخته و بالا برده ، صفت مركب از مادهء فعل ماضى بمعنى مفعولى ، پل موصوف ( 10 ) - دو رسته دكان : مراد دو ديوارهء كوتاه و سكو مانند نردهء پل است . چون دكان در اصل بمعنى سكوست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 11 ) - عبويه : . . . ملخص اسمى بايد باشد كه با عبد شروع مىشود ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 12 ) - برآورد : ساخت ( 13 ) - يك طاق : داراى يك سقف خميده يا دهنه ، صفت پل ( 14 ) - معنى جمله : بارش باران تا پس از نماز عشاء طول كشيد ( 15 ) - از بيخ بكنده : از ريشه برآورده ، صفت مركب مفعولى ، درخت موصوف ( 16 ) - مغافصه : بضم اول ناگهان و ناگهانى ، قيد زمان ( 17 ) - معنى جمله : جان خود را از حادثه بدر بردند و حفظ كردند ( 18 ) - زغار : ظاهرا « زغاك » مناسب‌تر باشد كه بمعنى شاخ درخت انگور نوشته‌اند و شايد مطلق شاخ درخت را هم گفته باشند ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 19 ) - هنر : در اينجا بمعنى خطر ( 20 ) - رستهء وى : ظاهرا يعنى بررسته پل ، در امتداد آن ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ص 411 ( 1 ) - انبوه زده : مرحوم قزوينى نوشته است : ظاهرا تا زير بنوره يعنى تا زير پى ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) - بنوره بفتح اول و دوم و سكون سوم بنلاد ، پى ( 2 ) - سنه . . . : سال 450 ( 3 ) - تسع . . . : سال 409 ( 4 ) - ثقه : بكسر اول معتمد ، مصدر بجاى صفت ( 5 ) - بردارى و فرونهى : ظاهرا بمعنى كم و افزون‌سازى يا جرح و تعديل كنى ( 6 ) - شمارگير : محاسب ( 7 ) - بنظاره : به تماشا ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 17 شمارهء ( 11 ) ( 8 ) - راست كردند : درست كردند ( 9 ) - زاولى : زابلى ( 10 ) - معنى جمله : گرسنگان مالى فراوان بىدسترنج بدست آوردند ، استفهام مجازا مفيد شگفتى و مبالغه ( 11 ) - شكارپره : شكار جرگه ( 12 ) - باغ صدهزار : باغ صدهزاره نزديك غزنين ( 13 ) - جانور : شايد : از جاى دور ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - پسركاكو : حاكم ديلمى اصفهان ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 13 شمارهء ( 2 ) ( 15 ) - اصحاب اطراف آراميده : صاحبان و فرمانروايان شهرهاى دوردست آرام گرفته‌اند ( 16 ) - دستبرد : حمله و هجوم و چيرگى و غلبه ( 17 ) - واجب كردى : ايجاب مىكرد ( 18 ) - باشد كه : باحتمال يا احتمالا ، قيد شك و احتمال ص 412 ( 1 ) - بودى : ممكن مىشد ( 2 ) - گرفته آمدستى : ماضى نقلى مجهول بوجه شرطى بجاى گرفته آمدى يا گرفته مىآمد ( 3 ) - كيايى فراخ شلوار : موصوف و صفت كياى فراخ شلوار ، ظاهرا ياى آخر « كيايى » جانشين كسره است بر وفق رسم الخط قديم - فراخ شلوار بمعنى تن‌پرور