محمد بن حسين البيهقي
532
تاريخ بيهقى ( فارسي )
است ( 11 ) - معنى جمله : بدنبال رستگارى و ايمنى است ( 12 ) - شغلى كند : كارى بپذيرد و خدمتى كند ( 13 ) - غازيان غزنين : كارزاركنندگان با دشمن دين كه اهل غزنين بودند ( 14 ) - سلمهم . . . : خداوند آنان را بهسلامت داراد ( 15 ) - زيبا : زيبنده و برازنده ، صفت ( 16 ) - بجست : رها شد ( 17 ) - درگذشت : صرف نظر كرد و معاف داشت ( 18 ) - سنهء . . . : سال 429 ( 19 ) - درپيچيدندش : سخت بر او فشار آوردند و اصرار و ابرام كردند ( 20 ) - اشراف : مشرفى و بازرسى ( 21 ) - جلت . . . : بزرگ باد عظمت او ( 22 ) - ممتع : بهرهيافتهء ( از علوم ) ، اسم مفعول از باب تفعيل ( 23 ) - كه : حرف ربط بمعنى « اگر » ص 405 ( 1 ) - شجكاو : گويا امروز محلى بنام ششكاو بر وزن سرباز در اين حدود هست ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 2 ) - خلقانى : . . . محلى و شايد ميدانى بوده است در شهر غزنين ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 3 ) - خوازه : قبهاى كه در عروسيها زنند ، طاق نصرت ( 4 ) - الخميس . . . : پنجشنبه هشتم جمادى الاخرى سال 422 ( 5 ) - حضرت دار الملك : حضرت پايتخت ( غزنين ) ( 6 ) - برجوشيده : برجوشيده بودند يا ازدحام كرده بودند ، جملهء حاليه بحذف فعل معين « بودند » ( 7 ) - زحمت : انبوهى و ازدحام ( 8 ) - دشت شابهار : نام اين دشت شابهار در اين كتاب مكرر مىآيد و محل عرض لشكر آنجا بوده است . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 9 ) - معمور : آبادان ، اسم مفعول از عمران صفت كوشك ( عمارت بلند و كاخ ) ( 10 ) - همايونى : فرخندگى ، اسم مصدر ( 11 ) - حرهء ختلى : عمهء سلطان مسعود نيز نگاه كنيد به صفحهء 11 شمارهء ( 12 ) ( 12 ) - سرايها : ممكن است مصحف سرائيان باشد بمعنى « خانگيان » كه همان « حرات بزرگان » مقصود است چنان كه در صفحهء بعد نيز از « سرائيان » نام مىبرد ( 13 ) - حرات بزرگان : بانوان نژاده و شريف - مطابقت صفت با موصوف در عدد درين نثر معمول است . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 14 ) - صفهء دولت : ايوان سلطنت ( 15 ) - دواوين : بفتح اول ديوانها ( 16 ) - فرودرفت : فرورفت و وارد شد ص 406 ( 1 ) - تربت : خاك و گور ( 2 ) - دانشمند : فقيه ( 3 ) - نصر بن خلف : نصر خلف ، عطف بيان يا بدل « حاكم لشكر » حاكم لشكر ظاهرا همان قاضى لشكر است نيز نگاه كنيد به صفحهء 231 شمارهء ( 8 ) ( 4 ) - مردم انبوه : مردم بسيار ، موصوف و صفت ( 5 ) - رباط : بكسر اول مهمان - سرا و كاروانسرا ( 6 ) - فرموده است : سلطان محمود وصيت كرده و دستور داده است ( 7 ) - برآورده آيد : ساخته شود ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 172 شمارهء ( 20 ) ( 8 ) - طرق : بضم اول و دوم جمع طريق بمعنى راه ( 9 ) - سبل : بضم اول و دوم راهها و روشها جمع سبيل -