محمد بن حسين البيهقي

513

تاريخ بيهقى ( فارسي )

به ستانندهء جانها داد و سپرد 1 و آب بر وى ريختند و شستند 2 و بر مركب چوبين 3 بنشست و او از آن چندان باغهاى خرّم و بناها و كاخهاى جدّ و پدر و برادر به چهار پنج گز زمين بسنده كرد و خاك بر وى انبار كردند . دقيقى مىگويد درين معنى ، شعر : دريغا مير بونصرا 4 دريغا * كه بس شادى نديدى از جوانى و ليكن راد مردان جهاندار * چو گل باشند كوته زندگانى شعر اين كسرى كسرى الملوك انوشر * . . . و ان ام اين قبله سابور و بنو الأصفر الكرام ملوك ال * . . . أرض لم يبق منهم مذكور و اخو الحضر اذ بناه و اذ دجلة * . . . تجبى اليه و الخابور لم يهبه ريب المنون فباد ال * . . . ملك عنه فبابه مهجور ثمّ صاروا كانّهم ورق جفّ * فالوت به الصّبا و الدّبور 5 لأبى الطّيب المصعبى 6 جهانا همانا فسوسى 7 و بازى * كه بر كس نپايى و با كس نسازى چو ماه از نمودن 8 چو خار از پسودن 9 * بگاه ربودن چو شاهين و بازى چو زهر از چشيدن چو چنگ از شنيدن 10 * چو باد از بزيدن 11 چو الماس گازى 12 چو عود قِمارى 13 و چون مشكِ تبّت * چو عنبر سرشتهء يمان 14 و حجازى به ظاهر يكى بيت پرنقشِ آزر 15 * به باطن چو خوكِ پليد و گرازى يكى را نعيمى ، يكى را جحيمى 16 * يكى را نشيبى ، يكى را فرازى يكى بوستانى برآگنده نعمت * بدين سخت بسته بر آن مهربازى 17 همه آزمايش همه پرنمايش * همه پردرايش 18 چو كرك 19 طرازى 20 هم از بست 21 شه مات شطرنج بازان * ترا مهره داده 22 بشطرنج‌بازى چرا زيَركانند بس تنگ روزى * چرا ابلهانند 23 بس بىنيازى چرا عمرِ طاوس و درّاج 24 كوته * چرا مار و كركس زيَد در درازى