محمد بن حسين البيهقي

484

تاريخ بيهقى ( فارسي )

من آنچه دانستم گفتم . » گفتند : خوارزمشاه داد ما بداد ، تا جان بزنيم 1 . و خوارزمشاه در قلب ايستاد ، و در جناح 2 آنچه لشكر قويتر بود جانب قلب نامزد كرد تا اگر ميمنه و ميسره 3 را به مردم حاجت افتد ، مىفرستد . و بگتگين چوگانى و پيرى آخور سالار را بگفت تا بر ميمنه بايستادند با لشكرى سخت قوى . و تاش سپاه سالارش را بر ميسره بداشت و بعضى لشكر سلطانى . و ساقهء 4 قوى بگماشت هر دو طرف را . و پنج سرهنگ محتشم را با مبارزان مثال داد كه هركس از لشكر بازگردد ، ميان به دونيم كنند . و برابر طليعه 5 سواران گزيده‌تر فرستادن گرفت . « چون روز شد ، كوس فروكوفتند و بوق بدميدند و نعره برآمد . خوارزمشاه به تعبيه راند ، چون فرسنگى كنارهء رود برفت ، آب پاياب 6 داشت 7 و مخوف بود ، سوارى چند از طليعه بتاختند كه « على تگين از آب بگذشت و در صحرايى سخت فراخ بايستاد ، از يك جانب رود و درخت بسيار و ديگر جانب دورادور 8 لشكر ، كه جنگ اينجا خواهد بود ؛ و چنين مىگويند كه سه جاى كمين سوى بنه 9 و ساقه ساخته است كه از لب رود درآيند و از پس پشت مشغولى 10 دهند . » هر چند خوارزمشاه كدخدايش را با بنه و ساقهء قوى ايستانيده بود ، هزار سوار و هزار پياده بازگردانيد تا ساخته باشند با آن قوم . و نقيبان تاخت 11 سوى احمد و ساقه و سوى مقدّمان كه بر لب رود مرتّب بودند ، پيغام داد كه حال چنين است . پس براند ، با يكديگر رسيدند ، و اميرك 12 را با خويشتن برد تا مشاهد 13 حال باشد و گواه وى . و اميرك را با خويشتن در بالايى بايستانيد ، و على تگين هم بر بالايى بايستاد ، از علامت سرخ و چتر بجاى آوردند 14 ، و هر دو لشكر به جنگ مشغول شدند و آويزشى 15 بود كه خوارزمشاه گفت : در مدّت عمر چنين ياد ندارد . ميمنهء على تگين نماز پيشين بر ميسرهء خوارزمشاه بر كوفتند و نيك بكوشيدند و هزيمت بر خوارزمشاه افتاد ؛ خوارزمشاه بانگ برزد و مددى فرستاد از قلب ، ضبط نتوانست كرد و لشكر ميسره برفتند ، تاش ماهروى ماند سپاه سالارش و سوارى دويست خويشتن را در رود افگندند و همه بگذشتند 16 . خوارزمشاه ميمنهء خود را بر ميسرهء ايشان فرستاد ، نيك ثبات كردند ، دشمن سخت