تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

78

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

طرف پادشاهان ايران صد و چهارده سال حكم راند . از آن جمله بيست و سه سال و يك ماه در زمان شاپور و يك سال و ده روز در زمان هرمزد پسر شاپور و سه سال و سه ماه و سه روز در زمان بهرام پسر هرمزد پسر شاپور و هيجده سال در زمان بهرام پسر بهرام « 1 » بود . گويند بهرام پسر هرمزد « 2 » مردى نرم و آرام بود چنان كه مردم از پادشاهى او شاد شدند و او با مردم به نيكى رفتار كرد و در زمان پادشاهى خود در تدبير كار مردم راه پدران خود را دنبال كرد . گويند مانى زنديق او را پيوسته به دين خود همىخواند و چون در كار او به جستجو پرداخت دريافت كه او مردم را به سوى شيطان همىخواند . پس بفرمود تا او را بكشتند و پوستش بركندند و به كاه بياگندند و بر يكى از دروازه‌هاى شهر گندىشاپور بياويختند و نيز ياران او و كسانى را كه به دين او درآمده بودند بكشت « 3 » . چنان كه گفته‌اند پادشاهى او سه سال و سه ماه و سه روز بود « 4 » .

--> منسوب سازند . ( 1 ) - شاپور از روى محاسبه سى و يك سال و سه ماه سلطنت كرده است و اين معنى با همهء گزارش‌هاى ديگر كمى فرق دارد . ( 2 ) - احتمال مىرود كه او برادر هرمزد بوده باشد . به مطالب بعدى رجوع شود . ( 3 ) - يعقوبى و حمزه و مسعودى مرگ مانى را ، كه تولّدش از روى يك منبع قديمى مانوى در سال 16 - 215 م اتّفاق افتاده بود ( بيرونى ص 118 س 15 ) ، در زمان بهرام اوّل گفته‌اند . امّا سعيد بن البطريق ( ج 1 ص 386 ) مرگ او را در زمان بهرام دوّم و دينورى در زمان هرمزد دانسته‌اند . يعقوبى روايت طبرى را كه اندازهء كينه و بغض روحانيون ايرانى را بر ضدّ اين مرتدّ نشان مىدهد ، كمى مفصّل‌تر به دست مىدهد . مخصوصا جالب توجّه است كه بهرام اوّل ، به موجب اين روايت ، پادشاهى بىرأى و عيّاش بوده است كه مانى توانسته است پس از آنكه از دست شاپور اوّل فرار كرده بود ، در زمان او دوباره سر برآورد . بسيارى از مآخذ نقل مىكنند كه مانى پس از آنكه مدّتى در حال فرار به سر برد به نزد پادشاهى كه مىخواست او را به دين خود درآورد برگشت . قصّهء پوست كندن او را تقريبا همهء منابع ذكر كرده‌اند ، حتّى Eznik ارمنى ( لانگلوا ج 2 ص 375 و بعد ) و يوحنّاى افسوسى ( قصص سريانى لاند ج 2 ص 77 ؛ و رجوع شود به Cedren ص 456 ) . به گفتهء يعقوبى و منابع مسيحى مانى را زنده پوست كنده‌اند . اين گونه رفتار بىرحمانهء ايرانيان را با اجساد در جاهاى ديگر نيز گفته‌اند ( فاوستوس در لانگلوا ج 1 ص 232 و رجوع شود به پتروس پاتريسيوس فصل 13 ؛ ديندرف ص 432 ) . سعيد بن البطريق اطّلاعات بيشترى دربارهء كشتار بىرحمانهء پيروان او به دست مىدهد : ايشان را در گورها سرنگون كردند و شاه آنجا را باغ خود ناميد . چون فردوسى هم دربارهء كشتار مزدكيان به همين نحو نقل مىكند نبايد زياد به آن اعتماد كرد . بار ديگر ، شاپور دوّم به تعقيب مانويان پرداخت ( كتاب شهدا ج 1 ص 196 ) و همچنين خسرو اوّل . امّا تعقيب بيشتر در زمان خلفاى عباسى روى داد . طبيعى است كه در اينجا نمىتوانيم دربارهء مانى و تعاليم او ، كه يعقوبى اطّلاعات پرارزشى از آن به دست مىدهد ، سخن بگوئيم . امّا مىتوانم در اينجا تأكيد كنم كه اين دين ، كه نزديكترين صورت به گنوستىسيسم است مطلقا صلاحيّت آن را نداشت كه دين يك قوم و ملّت بشود و با همهء مبانى روحى و معنوى آن ، در زندگانى عملى مايهء اضطراب و سرگشتگى مىگشت . برعكس ، عقيدهء مزديسنا علاقه‌مند به حيات و زندگى بود و با همهء نقائصش توانست به حيات خود ادامه دهد . در اينجا مىتوان از بحث دربارهء اينكه شرقيان مانى را نقّاش مىخوانند صرف نظر كرد . ( 4 ) - مسعودى مىگويد كه بهرام اوّل با پادشاهان مشرق جنگهاى متعدّدى كرد . گفتهء ابن قتيبه ، كه بهرام دوّم با پادشاهان هم‌جوار پيمان صلح بست ، با آن تطبيق مىكند .