تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
70
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
گويند شاپور در ميشان ( شهر ) شاذ شاپور را بساخت كه به زبان نبطى ديما ( ؟ ) خوانده مىشود « 1 » . در زمان شاپور مانى زنديق « 2 » ظهور كرد . گويند چون شاپور به محلّ گندىشاپور رسيد تا آن شهر را بنا كند پيرمردى را ديد كه بيل نام داشت و از او پرسيد كه آيا شايسته است كه در آنجا شهرى ساخته شود ؟ بيل گفت : « اگر در اين سنّ پيرى بتوانم نوشتن ياد بگيرم « 3 » ساختن شهرى در اينجا نيز شايسته است » . شاپور گفت : « هر دو كار ، كه تو نشدنى پنداشتى ، خواهد شد » . پس نقشهء شهر را طرح كرد و بيل را به آموزگارى سپرد كه تا او را به يك سال حساب و نوشتن بياموزد . آموزگار او را با خود برد و نخست موى سر و ريش او را بتراشيد تا به آن نپردازد . پس از آن او را به جدّ تمام درس داد . پس هنگامى او را پيش شاپور برد كه در درس پيشرفت كرده و مهارت يافته بود ، چنان كه شاپور حساب مخارج بناى شهر و ثبت آن را به وى واگذار كرد . پادشاه ناحيهاى بر آن شهر بيفزود و نام شهر « 4 » ( و ناحيه ) را بهازانديو شاپور نهاد يعنى بهتر از انطاكيه شهر شاپور » و همان
--> ( 1 ) - به گفتهء ياقوت شاذ شاپور ناحيهاى از كشكر بود . نام نبطى يعنى آرامى اصلى آن روشن نيست . ( 2 ) - نام « زنديق » كه مفهوم آن هنوز كاملا روشن نيست در نوشتهء ازنيك Eznik ارمنى ( لانگلوا ج 2 ص 376 ) دربارهء مانويان به كار رفته است . اين كلمه بعدها دربارهء پيروان مزدك نيز به كار رفته است . مسلمانان اين كلمه را به فرق مختلفهء مخالف اسلام اطلاق مىكردند و اين نام را دربارهء بىدينان « خداناشناسان » نيز استعمال مىكردند . دربارهء مانى به مطالب بعدى مراجعه شود . ( 3 ) - او ياد گرفتن خطّ را محال مىداند . اين داستان دشوارىهاى خطّ پهلوى را مىرساند . ( 4 ) - اين شهر مهمّ خوزستان به گفتهء جغرافىنويسان عرب ميان شوش و ششتر بوده است . راولينسن ( مجلّهء انجمن جغرافيائى ج 9 ص 72 ) و De Bode ( مسافرت در لرستان ج 2 ص 167 ) به حقّ محلّ آن را در خرابههاى شاهآباد دانستهاند . دينورى و ياقوت ( ج 4 ص 861 ) نام محلّى شهر را نيلاب و يا نيلاط دانستهاند . در نسخهء سپرنگر بيلافار است . بايد بيلافاذ باشد زيرا همان شهرى است كه سريانىها بارها آن را بيث لاپات Be ( th ) Lapat گفتهاند . ( بىلپط در تلمود ، تعانيث ورق a 22 ) . اينكه اين شهر همان گندىشاپور است از آنجا معلوم مىشود كه در متون سريانى بيتلاپات را مطراننشين نسطوريان خوزستان دانستهاند و نويسندگان عربى گندىشاپور را . همچنين در جائى كه فردوسى و دينورى از گندىشاپور نام مىبردند ( در داستان