تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

63

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

مردى بود از گراميان ( جرامقه ) به نام ساطرون كه ابو دؤاد الايادى « 1 » دربارهء او گفته است : و أرى الموت قد تدلّى من الحضر * على ربّ اهله السّاطرون « مىبينم كه مرگ چگونه از بالاى شهر حضر بر روى خداوندگار مردم آن ، ساطرون ، آويخته است » . اين مرد را عرب‌ها ضيزن مىنامند . گويند ضيزن از مردم باجرما بود . اما به گفتهء هشام بن ( محمّد ) الكلبى ضيزن از قوم عرب و از قبيلهء قضاعة بود و او همان ضيزن بن معاوية بن اجرام ( ؟ ) بن عمرو بن نخع بن صالح بن حلوان بن عمران بن الحاف بن قضاعه « 2 » است كه مادرش جيهله از قبيلهء تزيد بن حلوان بود و او را

--> مىزيستند و يا دوره‌گردى مىكردند ، مانند عدىّ بن زيد و اعشى ، افسانه‌ها و خيال‌پردازيهاى شهرنشينان و بيابان‌گردان را به طور مختصر در اشعار خود آورده‌اند . رواياتى كه در شرح اشعار مربوط نقل شده است از اين راه خيلى از مطالب افسانه‌اى را براى ما نگاهداشته است و در اين اشعار نيز همين‌طور . داستان سقوط هتره در مخلوط عجيبى از روايات عربى و ايرانى براى ما بازمانده است . خيانت دختر كه در اساس همان داستان نيسوس Nisus و سيلا Scylla است ( آپولودور 15 / 3 ؛ تناسخات اويد 8 ؛ پاوزانياس ، كتاب دوم 7 / 24 ) تنها در روايت خالص ايرانى نيست بلكه در اشعار عدىّ در كتاب ابن هشام ( ص 49 ) نيز آمده است . « جبال تكريت » رشتهء ارتفاعاتى است كه از آنجا به شمال شرقى در ميان بيابان كشيده مىشود . به موجب روايات ديگر كه دقّت كمترى دارند حضر در برابر تكريت بوده است ( ياقوت ج 2 ص 281 ) و يا حتّى در برابر مسكين ( كه جنوبىتر است ) قرار داشته است ( سعيد بن البطريق و ابن قتيبه ) . ابن هشام شهر را درست در كنار فرات مىداند در صورتى كه فردوسى با بىدقّتى معمولى خود اين موضع را در يمن مىداند ! ( 1 ) - شاعرى قديمى است كه اشعار او را غالبا در اشاره به مواردى از تاريخ و افسانه نقل مىكنند . اين شعر را يكى از شعراى بعدى به خود نسبت داده است ( ابن هشام 48 ) . اين شعر را خيلى نقل كرده‌اند . مسعودى ( ج 4 ص 82 ) اين بيت را افزوده است : و لقد كان آمنا للدّواهى * ذا ثراء و جوهر مكنون « در حالى كه از ضربت‌هاى حوادث ايمن بود و ثروت و جواهر نهفته داشت » . بيت ديگرى از اين قصيده در جواليقى چاپ زاخااو ( ص 16 ) و ابيات ديگرى از آن در اغانى جلد 15 ص 96 آمده است . ( 2 ) - از همهء قرائن چنين برمىآيد كه ساطرون و ضيزن دو كلمهء كاملا جداگانه است . تنها