تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

53

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

ميان قوم خود حوادثى برپامىكردند « 1 » و يا زندگى سختى داشتند رو به زمين‌هاى حاصلخيز ( ريف ) عراق مىنهادند و بدين گونه عرب در حيره به سه گونه اقامت داشتند : 1 - تنوخ يعنى عربى كه در غرب فرات ميان حيره و انبار و بالاتر از آن در سايبانها و چادرهاى موئين مىزيستند « 2 » ؛ 2 - عباد يعنى ساكنان اصلى حيره كه در آنجا خانه‌ها داشتند « 3 » ؛ 3 - هم‌پيمانان ( احلاف ) كه به مردم حيره پيوسته بودند ولى از چادرنشينان تنوخ نبودند و نيز از عباد كه زير فرمان اردشير رفته بودند ، نبودند . حيره و انبار هر دو در زمان بخت‌نصّر ( نبوكدنزر ) ساخته شده بود . حيره ويران شد زيرا مردم آن پس از مرگ نبوكدنزر به انبار رفتند . پس از آن انبار پانصد و پنجاه سال آباد بود تا آنكه حيره در زمان عمرو بن عدىّ از نو آباد شد زيرا او در حيره سكونت گزيد . از آن پس حيره پانصد و سى سال و اندى آباد بماند تا آنكه كوفه ساخته شد و جايگاه اسلام گشت « 4 » . عمرو بن عدىّ صد و هيجده سال حكم راند « 5 » كه نود و پنج سال آن در

--> به شهرها و خاندان‌هاى حكّام بود . محمّد كلبى تا آنجا كه ممكن بوده است از اسناد و مدارك استفاده كرده است . امّا او به گواهى پسرش ( طبرى ، نسخهء توبينگن ورق a 62 ) اخبار مربوط به انساب پادشاهان حيره و مدّت سلطنت آنها را از يادداشت‌هائى كه در كليساهاى آنجا بوده است گرفته بود . ولى اين يادداشت‌ها مسلّما به زمانهاى قديم‌تر نمىتوانست مربوط باشد و در صورت مربوط بودن هم ناقص بود . قضاعه اسمى است كه بر جمع كثيرى از قبايل عرب اطلاق مىشد . در توضيح نام تنوخ كه اسم دستهء ديگرى از قبايل عرب است علماى قديم سخنان زيادى گفته‌اند كه هيچ‌كدام قانع‌كننده نيست . از قسمت‌هاى آينده معلوم مىگردد كه مردم تنوخ در حقيقت چه بوده‌اند . ( 1 ) - اين جمله ( يحدثون فى قومهم الاحداث ) تعبير بهترى است از اينكه گفته شود : مرتكب قتل مىشدند و از قصاص فرار مىكردند . ( 2 ) - يعنى مانند كسانى نبودند كه كاملا در يك‌جا مستقر باشند و در خانه‌هاى گلى مسكن گزينند : حدّ متوسّطى بودند ميان بيابان‌گردان و برزگران . ( 3 ) - عباد يعنى بندگان ؛ ولى مقصود تحقير مردم حيره نيست و ظاهرا مقصود بندگان خداست . مسيحيان نسطورى اين شهر ( مسعودى ج 1 ص 200 ؛ ج 1 ص 314 و 328 ) عباد ناميده مىشدند زيرا خود را در مقابل كفّار بندگان خدا مىخواندند . از كليّهء قرائن برمىآيد كه استعمال اين كلمه بر اشخاص مذكور ديرتر صورت گرفته است زيرا در زمان اردشير عدّهء مسيحيان اين نواحى از چند تن تجاوز نمىكرد . ( 4 ) - حيره تا زمان فتوحات اسلامى در شكوه و رونق بود ولى در آن زمان شهر كوفه كه به آن خيلى نزديك بود به سرعت جلوتر افتاد . حيره ( يا در حقيقت Hera و به سريانى حرتا و حارتا ؛ از اينجاست كه نسبت به آن هم حيرى است و هم حارىّ ، بسته به اينكه ياى مجهول ( e ) كه در زبان عربى قديم وجود ندارد چگونه تلفّظ شود ) در قرن ششم مسيحى هنوز اسم عامّ بود بر ساخلو و يا اردوگاه امراى عرب ؛ و به اين معنى در نوشته‌هاى سريانى آن عصر زياد ديده مىشود ( بر مواضع مذكور در پاين - سميث ، ج 1 ص 1264 ، اضافه مىكنم : قصص سريانى لاند ج 2 ص 254 س 21 و يوشع ستون‌نشين 6 / 49 و 5 / 50 ) . ولى اين اسم به گذشت زمان بر اين شهر كه مقرّ پادشاهان دست‌نشاندهء ايران بود اطلاق گرديد ؛ چنان كه نام آن در اورانيوس « ارثا » آمده است ( رجوع شود به استفانوس و غيره ) . با اين همه ، اين سؤال پيش مىآيد كه آيا اين شهر به همان قدمتى كه در متن ذكر شده است هست يا نه و در صورت قدمت بايد اين دولت كه شهر مذكور از ساخلو و اردوگاه اصلى آن پيدا شده است قديم‌تر باشد . عمرو بن عدىّ را جدّ پادشاهان حيره مىدانند . حمزه ( ص 97 ) به صراحت مىگويد كه حيرىها در نوشته‌هاى خود او را نخستين پادشاه حيره ناميده‌اند و ممكن است در اين ادّعا محقّ باشند ؛ ولى عدد سالهاى سلطنت او و همچنين سالهاى سلطنت جانشينان او طبعا ساختگى است . داستانهاى عربى كه تقريبا افسانه‌اى هستند او را با زنوبيا در جنگ و خصومت دانسته‌اند . در اينجا از نظر گاه‌شمارى وقفه‌اى هست . اگر به موجب اخبار مزبور تأسيس اين سلطنت دست‌نشانده را در زمان شاپور اوّل بدانيم ، عدد امرائى كه از آن وقت تا هنگامى كه از نظر تاريخى درست و باوركردنى است ، اين فاصله را پر مىكند . بنا بر محاسبه‌اى كه در اينجا شده است حكومت عمرو خيلى زودتر شروع مىشود يعنى در زمان پارثىها . قبول تاريخ بخت النّصر كه در زمانهاى خيلى بعد صورت گرفته است بر مبناى يك محاسبهء غلط يهودى است . دربارهء انبار به مطالب آينده رجوع شود . ( 5 ) - ابن قتيبه مدّت سلطنت او را فقط « شصت سال و اندى » مىداند .