تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

515

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

سالهاى سلطنت هرمزد و كواذ با سالهاى سلطنت جاماسپ چنين كردند . چون سكّه‌هاى او خيلى كم است نمىتوان بر روى نبودن سكّه‌اى از او از سال اوّل سلطنتش چندان تكيه كرد . امّا من خيلى شك دارم كه چنين سكّه‌اى پيدا شود « 1 » . بنا بر اين بايد گفت كه خسرو پس از بازگشت خود به سلطنت در سال 951 م خيلى زود به قتل بندويه اقدام كرد و بستام برادر بندويه مرزبان خراسان از شنيدن اين خبر در سال 591 يا آغاز سال 592 قيام كرد و تقريبا تا آخر سال 595 خود را نگاه داشت . بستام ، هرمزد را از سلطنت برانداخته و خسرو را به جاى او نشانده بود ؛ خسرو به كمك دشمن ارثى خود دوباره به سلطنت رسيد اما سلطنت او هنوز متزلزل بود : بنا بر اين بستام جاه‌طلب كه سخت مورد تهديد قرار گرفته بود شايد به اين فكر افتاده است كه اقدام بهرام چوبين را از سر بگيرد و شايد او خود را در سركوب كردن بهرام عامل عمده‌اى مىدانسته است . مسلّم است كه خسرو براى مغلوب ساختن او زحمت زيادى متحمّل شده است . اين خاطره كه وى هنگام رفتن به جنگ بستام بسيار مىترسيده است بايد درست باشد ، زيرا او شاپور دوم نبود .

--> ( 1 ) - در همهء سكّه‌هاى بستام محل ضرب سكّه با دو حرف نشان داده شده است و موردتمان با تلفيق عجيبى آن را « هكاتوم‌پيلوس » مىداند و آن را با شاهرود امروزى يكى مىداند . اما من ترجيح مىدهم كه آن را « رى » بخوانم . اين دو حرف بر روى خيلى از سكّه‌هاى ساسانى ديده مىشود . به گفتهء موردتمان اين دو حرف بر روى سكّه‌هائى از خسرو كه سالهاى دوم و سوم و هشتم و نهم را نشان مىدهد منقوش است اما بر روى هزاران سكّهء ديگر اين پادشاه كه بر روى آن سالهاى چهارم و پنجم و ششم و هفتم منقوش است ديده نمىشود ( مقالهء هكاتوم‌پيلوس ص 508 ؛ ZDMG ج 33 ص 117 ) . در سالهاى دوم و سوم سلطنت خسرو شهر رى به تناوب گاهى در دست عمّال خسرو و گاهى در دست كارگزاران بستام بوده است . ظاهرا جنگ داخلى به اين شهر خيلى زيان رسانيده است چنان كه پس از شكست طاغى نتوانسته است به زودى دار الضّرب گردد . شايد هم اين امر نشانه‌اى از خشم پادشاه بوده است . اگر اين دار الضّرب واقعا همان شهر رى باشد مىتوان واقعه‌اى را كه خيلى افسانه‌وار زينت داده شده است و در شاهنامه ( ماكان ص 1987 به بعد ؛ مهل ج 7 ص 217 به بعد ) آمده است با مطلب فوق به هم مربوط كرد . به موجب اين داستان خسرو مىخواسته است كه شهر را ويران سازد امّا بعد به خاطر گرديه آن را مورد عفو قرار داده است .