تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
510
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
شايستهترم . زيرا من از نسل دارا پسر دارا هستم كه با اسكندر درافتاد ؛ شما فرزندان ساسان حق ما را با زور و نيرنگ از ما گرفتيد . ساسان پدر شما گوسفندچران بود . اگر بهمن پدر ساسان در فرزندش اثرى از نيكى ديده بود او را از پادشاهى محروم نمىساخت و سلطنت را به دختر خود خماى نمىداد « 1 » . » بنا بر اين خسرو ناگزير شد كه به زور متوسّل شود و سه سپاه كه هر كدام 12000 مرد بود پشت سر هم بر سر او فرستاد . سپاه اوّل به سركردگى شاپور پسر ابرگان ؟ و سپاه دوم به سركردگى نخورگان و سپاه سوم به سركردگى جرابزين « 2 » . سپاهيان خسرو در پاى كوه كلوس « 3 » فرودآمدند . بستام به همدان عقب نشست و فرمود كه گردنهها را ( در كوههاى شمالى ) بگيرند « 4 » . سران سپاه اين خبر را به خسرو رساندند و او خود با پنجاه هزار سوار به راه افتاد و به سپاه خود در كلوس پيوست « 5 » و از آنجا روى به همدان نهاد و در دشت آن فرودآمد و به دور سپاه خندق كند . دو سپاه سه روز با يكديگر جنگيدند بىآنكه به نتيجهاى برسند . در اينجا خسرو با گردويه ، برادر بهرام چوبين و گردويه ، كه پيوسته به او وفادار بود طرح نيرنگى ريخت . اين دو گرديه را ( كه زن بستام شده بود ) با خود همدست
--> ( 1 ) - ساسان در اينجا جدّ افسانهاى خاندان ساسانى است كه پسر بهمن بوده است . پسر ديگر بهمن به نام داراى اكبر به هنگام مرگ او هنوز از مادر نزاده بود و به همين جهت دختر او خماى ( رجوع شود به فصل اول ، زيرنويس شمارهء 1 صفحهء 39 ) پس از او به سلطنت رسيد . اما طرد ساسان از سلطنت و گوشهگيرى او خبرى قديمى است كه در اصل براى غرضى خاص جعل شده است . بنا به روايت ديگر ساسان گوسفندچران پدر اردشير بنيادگذار خاندان ساسانى بوده است ( رجوع شود به كارنامك ) . ( 2 ) - رجوع شود به فصل هشتم ، زيرنويس شمارهء 1 صفحهء 311 . ( 3 ) - به فاصلهء تقريبا هفت ميل ( ميل آلمانى 7420 متر ) از شهر رى ( طهران ) ؛ رجوع شود به ياقوت . ( 4 ) - تا ارتباط خود را با ديلم و جاهاى ديگر تأمين كند . ( 5 ) - اگر اين مطلب صحيح باشد بايد خسرو از آذربايجان به راه افتاده باشد ؛ احتمال مىرود كه داستان در اينجا لشكركشىهائى را كه در طى اين چند سال از چپ و راست در آن نواحى صورت گرفته بوده درهم ريخته و خلاصه كرده است .