تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

475

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

شهريك و فارسى آن بايد شهرى باشد ) ناميده مىشد كه مسلما از كلمهء شهر گرفته شده است . به گفتهء مسعودى ( ج 2 ص 240 ) شهارجه ( جمع عربى شهريج ) در ناحيهء سواد به طبقهء نجبائى كه در رديف بالاتر از دهقانان بودند گفته مىشد . مضمون اين دو روايت به هم نزديك است و يكديگر را نفى نمىكنند . در اينجا بايد افزود كه در تمام روستاهاى اطراف موصل عدّه‌اى مسيحى با عقايد مختلف ساكن بودند كه شهارجه ( به سريانى شهريگان ، به يونانى سيرگانوى كه بايد سريگانوى خواند ) ناميده مىشدند و در حدود سال 640 مسيحى قسمت قابل ذكرى را از سپاهى كه بر ضد مسلمانان راه افتاده بودند تشكيل مىدادند « 1 » . البته نمىتوان گفت كه اين همه حاكم و كدخدا در يك جا با هم زندگى مىكردند و تنها چيزى كه مىتوان گفت اين است كه مقصود از شهارجه در اينجا كسانى بوده است كه مدّعى نجابت و اشرافيّت بوده‌اند ، امّا در حقيقت روستائى و كشاورز شده بودند و نظير آن در لهستان نيز ديده مىشود . امّا اين شهريگان ظاهرا در نواحى ديگر در درجات بالاترى قرار داشته‌اند . در نوشته‌اى از آن زمان عنوان رئيس واقعى يك ناحيه رذ « 2 » ذكر شده است ، چنان كه رئيس ناحيه ارزاننه ( موزينگر در مونومانتا سيرياكا ج 2 ص 68 س 15 ) و رئيس دو ناحيهء اديابنه و جرمايه ادغام شده در يك ناحيه رذ ناميده شده است . اين شخص اخير سورين بوده است يعنى يكى از اعضاى خاندان مشهور ( همان كتاب ص 68 س 16 ) و نيز رئيس ناحيهء زاديسنه ( همان كتاب ص 66

--> ( 1 ) - ابن الاثير ج 2 ص 407 و مقايسه شود با ثئوفيلاكتوس 9 / 5 ( در سال 591 م ) و بلاذرى 332 س 1 ( سال 641 م ) و توماس مرگائى در السمعانى ( آ 485 و ب 482 / 1 ، 3 ) ( از قرن نهم م ) و ابن حوقل ص 145 ( از قرن دهم م ) . در كتاب ثئوفيلاكتوس موضعى كه در نزديكى « ده شهريگان » بوده ( كوراانيسنون ) ناميده شده و همان محل در متن سريانى توماس مرگائى ( موضع مذكور ب 495 ) حنس خوانده شده است . ( 2 ) - اين كلمه كه در اوستا رتو است در پهلوى زياد ديده مىشود مخصوصا جزء دوم كلمهء مركّب ( . . . رذ ) .