تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
406
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
خواستهشان بگرفت و زنانشان را رسوا ساخت « 1 » . به فرمان او جمعى اردشير پسر شيرويه را در سال دوم ( پادشاهى او ) در شب آبان روز از بهمن ماه « 2 » در ايوان خسرو شاه كواذ بكشتند . پادشاهى او يك سال و شش ماه بود . شهربراز پس از اردشير شهربراز كه نامش فرّخان « 3 » بود در ماه اسفندارمذ « 4 » به تخت نشست و با آنكه از خاندان شاهى نبود خود را پادشاه خواند « 5 » . چون بر تخت نشست او را شكم روش دست داد و چندان سخت شد كه نتوانست به آبريزگاه برود و طشت بخواست . طشتى پيش تخت بنهادند و او بر آن نشست . مردى بود از مردم
--> ( 1 ) - ملاحظه شود كه سربازان در نتيجهء جنگهاى دراز تا چه اندازه وحشى شده بودند . ( 2 ) - يعنى روز دهم از ماه يازدهم - 27 آوريل 630 . ( 3 ) - رجوع شود به زيرنويس شمارهء 4 ، صفحهء 314 . در نسخهء خطى سپرنگر به موافقت سبئوس ( در موضع مذكور در فوق ) به جاى فرّخان ، خرهان آمده است . ( 4 ) - يعنى ماه دوازدهم . در اينجا بقيّهء ماه يازدهم را به حساب سلطنت پادشاه قبلى گذاشتهاند . ( 5 ) - دينورى همچنين آورده است با عين كلمات . پايبندى ايرانيان به سلطنت قانونى چنان بود كه حتى براى كسانى كه از خاندانهاى بزرگ بودند از قبيل بهرام چوبين و شهربراز ، ادعاى سلطنت جنايتى غير قابل تحمل بود و چنين كسانى نمىتوانستند به سلطنت برسند . در قصهء بعدى ملاحظه مىشود كه چگونه تخت سلطنت لگن اسهال شهربراز مىگردد . دليل واضحتر بدرفتارى مردم پايتخت با جسد شهربراز است . شيرازهء دولت و حكومت مىبايست بر سر ارثى بودن تاج و تخت در يك خاندان ( كه كلوديانوس در كنسولى چهارم قيصر هونوريوس شعر 214 به بعد با آن همه فصاحت و بلاغت دربارهء آن از صدر تا ذيل داد سخن داده است و پركپ نيز در كتاب جنگ ايرانيان 5 ، 1 جزو قانون اساسى بودن آن را تأييد مىكند ) از هم گسيخته شود .