تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
382
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
بود در اين كار ايشان را يارى كرد . پادشاهى او سى و هشت سال بود و هنگامى كه سى و دو سال و پنج ماه و پانزده روز از پادشاهى او گذشته بود ، پيغامبر از مكّه به مدينه هجرت فرمود « 1 » . پادشاهى شيرويه و نام او كواذ بود پس از خسرو ، شيرويه « 2 » پسر پرويز ، پسر هرمزد ، پسر خسرو انوشروان
--> ( 1 ) - اين محاسبه در صورتى كه مقصود از هجرت ورود پيغمبر به مدينه باشد از يك تا دو ماه درست است ، بسته به اينكه اين حادثه در ماه ربيع الاول ( چنان كه معمولا پذيرفته شده است ) و يا در ماه ربيع الثانى اتّفاق افتاده باشد . ( 2 ) - اين نام كه در زمانهاى نسبة متأخر نيز ديده مىشود ظاهرا بايد به ياء مجهول باشد نه به ياء معلوم ؛ اما املاهاى يونانى ( ثئوفانس و ديگران ) و ( بايد به شكل اخير تصحيح شود ، كرنيكن پاسكاله و نيكفوروس قسطنطينى ) همه دلالت مىكند بر اينكه به ياء معلوم است و املاى ( كرونيك سنتومون در اوزبيوس چاپ شونه Schoene ص 96 ) مخالف آن نيست . اما تبادل املاهاى سريانى ( قصص سريانى لاند ج 1 ص 17 س 1 و يعقوب رهاوى ، نسخهء خطى موزه بريتانيائى ، و توماس مرگائى در السّمعانى ج 3 قسمت 1 ص 91 ) و نام فرد عادى ( السّمعانى ج 3 قسمت 1 ص b 142 ) و ( الياس نصيبينى ، مكرر ) به تلفظ آن با ياء مجهول اشاره مىكند . سن مارتين در كتاب خاطرات دربارهء ارمنستان ( ج 1 ص 324 ) يك ارمنى را به نام شرويى Scheroi ذكر مىكند ولى بروسه در مجموعهء تواريخ ارمنى ( ج 1 ص 70 ) از يك ايرانى به نام شيرو Chiro ياد كرده است . ويه در آخر كلمه ( oe و يا در حقيقت Oje و oie ) در نام مردان جاى جزء دوم كلمهء مركب را مىگيرد ( بنا بر اين در زبان فارسى در اين كلمه همان چيز روى مىدهد كه در نامهاى اشخاص اقوام ديگر هند و اروپائى ملاحظه مىگردد . اما در زبان فارسى نامهاى ديگرى نيز براى مردان ديده مىشود كه با شير ( به ياء مجهول ، حيوان درنده معروف ) تركيب مىشود از قبيل شيرزاد و غيره اما نامى كه از شير ( به ياء معلوم به معنى مايع خوردنى معروف ) تركيب مىشود در نامهاى مردان ديده نمىشود ولى در نامهاى زنان از قبيل « شيرين » ديده مىشود . شاعرى از قرن نهم مسيحى مردى را به علت اينكه هم نام « احمد » و هم نام شيرويه را دارد طعنه مىزند و مىگويد : « تو ، اى آنكه در عربى نام پيغمبر ( احمد ، محمد ) و در فارسى نام شيران را دارى ( اغانى ج 17 ص 27 ) . بنا بر اين نام اين