تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
375
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
دوازده هزار هيربذ براى زمزمه « 1 » بگماشت . در سال هيجدهم سلطنت خود « 2 » بفرمود تا درآمد ماليات بلاد او و توابع آن را با ديگر درآمدها بشمارند « 3 » ؛ پس به او گزارش
--> مطربان او و از اسب او به نام شبديز در شاهنامهء فردوسى و جاهاى ديگر ديده مىشود . او مردى بوده است با تجملپرستى افسانهاى و به هر حال خود او براى اين مبالغهها و گزافهگوئيها بهانههاى فراوانى به دست داده است . ( 1 ) - « زمزمه » آهسته خواندن اوراد دينى است كه معمول ايرانيان قديم بوده است ( به پارسى واژ و به سريانى رطنا ) . به گفتهء حمزه او معبدى بنا كرده بوده است ( ص 60 ) . خسرو بناهاى ديگرى نيز ساخته بوده است . طاق كسرى كه بقاياى ايوان بزرگى در نزديكى تيسفون است نشان مىدهد كه يك پادشاه ايرانى چه كارهائى مىتوانسته است انجام دهد . بناها و حجارىهاى ديگر او در سرتاسر قرون وسطى مايهء اعجاب بوده است و براى خرابههاى آن افسانههاى زيادى ساخته شده است ( رجوع شود به مجمل التواريخ و وصف نسبة خشك ياقوت ج 4 ص 563 و ج 1 ص 245 و وصفهاى مختلف ديگر در كتاب ياقوت ؛ و نيز رجوع شود به داستانهائى دربارهء فرهاد و غيره ) . ( 2 ) - سال هيجدهم سلطنت او مطابق است با سال 8 - 607 م ، يعنى هنگامى كه جنگ هنوز طولانى نشده بود . ( 3 ) - بنا به گفتهء ابن المقفّع ( در فتوح البلدان بلاذرى ص 464 ) گزارشهاى مربوط به مبلغى را كه به خزانه رسيده است براى شاه مىخواندهاند و رئيس ماليات ارضى ( صاحب الخراج ) هر سال گزارشى كلى دربارهء مقدار مالياتهاى مختلف و موجودى خزانه به شاه مىداده است . پادشاه اين گزارش را با مهرى كه در زير آن مىنهاد تصويب مىكرد . پرويز دستور داده بود تا براى پرهيز از بوى بد اوراق پوستى ، گزارشها را بر روى اوراق پوستى در گلاب خيسانده و با زعفران رنگين شده بنويسند . ابن المقفّع همچنين از مهرهاى گوناگون پادشاه ايران براى مطالب گوناگون سخن مىگويد ( براى اسناد سرّى ، نامهها ، كيفرنامهها ، اعطاى افتخارات و مناصب ، امور مالى ) . اين قسمت منقول از ابن المقفّع از مطالبى كه مسعودى در اين باره گفته است ( ج 2 ص 204 به بعد و 228 به بعد ) صحيحتر است ( براى مقايسه با زمانهاى اخير رجوع شود به سفرنامهء شاردن ج 6 ص 9 ) . همچنين بلاذرى از گفتهء ابن المقفّع مطالب ذيل را دربارهء چگونگى امضاى اجراى دستورهاى شاهى نقل كرده است : « هنگامى كه پادشاه ايران دستورى صادر مىكرد دبير در حضور او آن فرمان را مىنوشت . شاه را خادمى بود كه يادداشتى از روى آن نوشته در دفتر يادداشت خود ( روزنامه ) برمىداشت . اين دفتر يادداشت يا تذكره براى هر ماه به طور جداگانه ترتيب داده مىشد و شاه آن را مهر مىنهاد و بعد در بايگانى نگاه مىداشت . ( اصل ) فرمان شاه به دبيرى كه مهر مخصوص امور مالى را داشت ( صاحب الزمام ) فرستاده مىشد و او ( پس از مهر نهادن بر آن ) آن را به دبيرى كه مأمور اجراى آن بود ( صاحب العمل ) مىفرستاد . اين دبير نامهاى به نام شاه