تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
367
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
مادر او نيز هند ، دختر حارث بن عمرو ، بود ، مدت پادشاهى او چهار سال بود يعنى هشت ماه در زمان انوشروان و سه سال و چهار ماه در زمان پسر او هرمزد . پس از قابوس بن منذر ، سهرب « 1 » به پادشاهى رسيد و پس از او منذر بن منذر « 2 » ، پدر نعمان ،
--> وارد كرد و اين در يوم العروج سال 570 م بوده است ( لاند ، قصص سريانى ج 1 ص 13 به بعد ) . پادشاه بودن او در آن زمان از گفتهء يوحنّاى افسوسى ( 3 / 6 ) معلوم مىگردد و در كتاب او از اين جنگها معلومات بيشترى در دست است . سلطنت او در ميان سالهاى 573 - 569 م . بوده است و به هر حال مانند جانشين خود در زمان سلطنت خسرو اول بوده است . از شعر طرفة بن العبد شاعر ( 4 / 7 از طبع اهلواردت ص 64 ) كه او را « قابوس پسر هند » خوانده است برمىآيد كه او برادر تنى سلف خود بوده است . همچنان كه يوحنّاى افسوسى نشان داده است ، گفتهء بعضى ( حمزه ص 110 ) كه او در حقيقت سلطنت نكرده است و بلكه به رعايت مقام پدر و برادرش او را شاه خواندهاند ، نادرست است . ( 1 ) - اين نام ايرانى كه نسبت خانوادگى با آن ذكر نشده است مسلما نشان مىدهد كه در ميان سلطنت دو پادشاه حيرى فترتى روى داده است و در آن ميان يكى از عمّال ايرانى از جانب خسرو نيابت سلطنت را به دست گرفته است . گفتهء اغانى ( ج 2 ص 20 ) با اين مطلب موافقت دارد منتهى در گفتههاى آن در نام پادشاهان حيره اشتباه روى داده است . به گفتهء اغانى مردم حيره پس از مرگ نعمان ( و در حقيقت پس از مرگ قابوس ) نمىدانستند كه چه كسى را به پادشاهى بردارند زيرا ايشان منذر بن ماء السماء ( و در حقيقت منذر بن منذر ) را به علت زورگوئيش دشمن مىداشتند . خسرو به طور موقت زيد پدر عدى را نايب مناب سلطنت حيره معين كرد و او توانست مردم را به سوى منذر جلب كند و به مردم چنان وانمود سازد كه در حقيقت زمام امور به دست اوست . پس از آن منذر پادشاه شد و در برابر صنم خود كه سبد ( ؟ ) نام داشت از زيد تشكر كرد . اين مقام مهمى كه زيد به دست آورده بود ممكن است با سلطنت رسمى سهرب همراه بوده است . نفرت مردم مسيحى حيره از منذر ممكن است به علت بتپرستى او بوده ، در صورتى كه زيد ، همشهرى با نفوذ ايشان ، مسيحى بوده است . تربيت يافتن نعمان بن منذر را در خانهء زيد همه متذكّر شدهاند . طبرى مدت سلطنت سهرب را ذكر نكرده است ولى حمزه آن را يك سال گفته است . هشام بن محمد هم همين رقم را گفته است ؛ اين استنتاجى است از فاصلهء مدتى كه او ميان سال تولّد و بعثت پيغمبر ذكر كرده است . ( 2 ) - اين شخص هم برادر عمرو بوده است زيرا يكى از شعرا ( حماسه 760 ) او را پسر هند خوانده است . نه تنها سن مارتين ( كه بارها چنين اشتباهاتى كرده است ) بلكه Caussin نيز اين منذر را با منذر غسّانى كه همنام و همزمان او بوده است كاملا اشتباه كرده است . آنان مىتوانستند بگويند كه منذرى كه با آن ترتيب به قسطنطنيه مىرود ممكن نيست يكى از پادشاهان دستنشاندهء ايران باشد . اكنون همه چيز از گفتههاى يوحنّاى افسوسى روشن شده