تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

363

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

بزرگوارى به بنى همام » ؛ « و همهء ابو ربيعة و محلّم « 1 » ، كه تا انجام باشكوه‌ترين روزها پيش بردند ، بده ! » ؛ « اين مردان روزى كه به آزادگان « 2 » برخوردند با شمشيرهاى مشرفى « 3 » بر كله‌هاى ايشان زدند » ؛ « اين دشمنان سه هزار تن از عرب و دو هزار « 4 » تن از ايرانيان پدام « 5 » بند بودند » ؛ « پسر قيس چنان تاختنى كرد كه او را ميان عراقيان و شاميان بلندآوازه ساخت » ؛ « عمرو نه پيرمرد سستى بود و نه كودن و نه كودك . » چون اعشى و اصم تنها بنو شيبان را ستودند لهازم « 6 » در خشم شدند و يكى از بنو قيس به نام ابو كلبه در سرزنش ايشان چنين گفت : جدّعتما شاعرى قوم اولى حسب * حزّت انوفهما حزا بمنشار اعنى الاصم و اعشانا اذا اجتمعا * فلا استعانا على سمع بابصار لو لا فوارس لا ميل و لا عزل * من اللهازم ما قاظوا بذى قار نحن اتينا هم من عند اشملهم * كما تلبّس ورّاد بصدّار « بريده باد بينى شما دو شاعر از مردمى كه با نام هستند « 7 » ، بينىهاى شما با اره

--> ( 1 ) - شعبه‌هائى از قبيلهء شيبان . ( 2 ) - مقصود ايرانيان است ( رجوع شود به صفحهء 260 ، زيرنويس شمارهء 3 ) . ( 3 ) - مشارف ناحيه‌ايست در سوريهء جنوبى در برابر بيابان . شمشيرهاى خوب را اعراب بدوى در آنجا مىخريدند . اين شمشيرها مانند شمشيرهاى مشهور دمشقى زمانهاى بعد نبوده است . ( 4 ) - اين ارقام بسيار مهم است و نشان مىدهد كه در اين جنگ عدّهء نسبة كمى شركت داشته‌اند . عدّهء قبيله بكر بيشتر بوده است اما ايرانيان مسلّما بهتر مسلح بوده‌اند و به جنگ‌هاى منظم بيشتر عادت داشته‌اند . ( 5 ) - فدّام يا پندام ( پاىتىدامه Paitidama ) چيزى بوده است كه ايرانيان در مواقع معين دهان خود را با آن مىبستند تا نفسشان به اشياء مقدس برنخورد . ( نك زيرنويس 2 صفحهء 387 همين فصل ) . ( 6 ) - لهازم شعبهء ديگرى است از بكر . ( 7 ) - اضافهء « قومى كه با نام هستند » براى آن است كه خشم تمام قبيلهء آن دو شاعر بر ضد شاعر مهاجم برانگيخته نشود .