تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

353

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

نمانده بود و آنكه نعمان خواسته‌هاى خود را به وى سپرده بود هانى بن قبيصة بن هانى بن مسعود بوده است ، و اين نزد من درست‌تر است « 1 » . پس از آنكه خسرو نعمان را كشت اياس بن قبيصة طائى را بر حيره و آنچه در دست نعمان بوده است بگماشت . ابو عبيدة گويد : هنگامى كه خسرو از بهرام چوبين مىگريخت بر اياس بن قبيصة گذشت و او اسبى به خسرو داد و شترى براى او بكشت و خسرو از او به اين سبب سپاسگزار شد « 2 » . خسرو به اياس پيام فرستاد كه « آنچه از نعمان بازمانده است كجاست ؟ » اياس گفت كه « نعمان همه را به قبيلهء بكر بن وائل سپرده است تا در امان باشد . » خسرو فرمود تا اياس هرچه نعمان را بوده است گرد آورد و پيش او بفرستد . اياس به هانى « 3 » پيغام فرستاد : « هرچه نعمان از زره‌ها و چيزهاى ديگر پيش تو گذاشته است براى من بفرست » . عدهء زره‌ها به گفتهء كسى كه از همه كمتر گفته است چهارصد و به گفتهء آنكه از همه بيشتر گفته است هشتصد بوده است . هانى از دادن آنچه به او سپرده شده بود سرباززد « 4 » . چون هانى از دادن سلاحها سرباززد خسرو

--> ( 1 ) - هنگامى كه مسلمانان نخستين به ناحيهء حيره آمدند ( در سال 634 م يعنى هنگامى كه هنوز يزدگرد سوم در سلطنت پابرجا نشده بود ) رؤساى عربى ناحيهء مذكور ، از جمله اياس جانشين نعمان و به عبارت بهتر پسر او فروه و هانى بن قبيصه با ايشان پيمانى بستند كه به موجب آن متعهد شدند كه بر ضد ايرانيان جاسوسى كنند ( بلاذرى ص 243 ) . به علاوه از موضع مذكور چنين برمىآيد كه اين هانى بن قبيصه پس از جنگ ذوقار دوباره با ايرانيان به نحوى پيمانى منعقد ساخته بود . ( 2 ) - در زيرنويس شمارهء 2 ، صفحهء 295 ، فصل هفتم ديديم كه چگونه عرب ديگرى مباهات مىكند به اينكه اسب خود را در هنگام حاجت به خسرو داده است . براى ترفيع اياس بن قبيصه به حكومت حيره اين علت موجّه به نظر مىرسد اما به نظر نمىآيد كه چندان تاريخى باشد . هرچه باشد سپاسگزارى خسرو دير صورت گرفته است . داستان را به شكل ديگرى هم پرداخته‌اند و آن اينكه نعمان اسب خود را به خسرو نداد و از اين راه خشم او را برانگيخت . ( مسعودى ج 2 ص 216 ) . ( 3 ) - به گفتهء اغانى ( ج 20 ص 134 ) مادر اياس عمّهء هانى بوده است . قسمت اعظم مطالب ديگر اغانى در موضع مذكور خيلى مشكوك است . ( 4 ) - اشعارى كه در اغانى ( ج 20 ص 139 به بعد ) مذكور است تأييد مىكند كه از تسليم