تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
350
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
گفت : « اى نعمانك ، خود را بازرهان « 1 » ! » نعمان گفت : « اى زيد ، چنان كنم كه با پدرت كردم » . زيد گفت : « اى نعمانك برو ، به خدا كه چنان پايبندى براى تو در پيش او نهادهام كه كرّه اسب قوى نيز آن را گسستن نتواند « 2 » . » چون خسرو شنيد كه نعمان بر در ايستاده است كس فرستاد تا او را گرفتند و بند بر او نهادند . آنگاه او را به خانقين « 3 » فرستاد و او در زندان بود تا طاعونى بيامد و او نيز در آن طاعون بمرد . مردم مىپندارند كه او در ساباط مرده است و اين به جهت شعرى است كه اعشى دربارهء او گفته است : فذاك و ما انجى من الموت ربّه * بساباط حتّى مات و هو محرزق « آنچنان است ، و آن « 4 » خداوند خود را در ساباط از مرگ رهائى نداد تا آنكه او در زنجير جان داد . » امّا در حقيقت او در خانقين مرد و آن اندكى پيش از ظهور اسلام
--> ( 1 ) - اغانى افزوده است : « اگر مىتوانى » . ( دربارهء ساباط رجوع شود به زيرنويس شمارهء 4 صفحهء 163 ، فصل پنجم ) . ( 2 ) - پسر ديگر عدىّ به نام عمّار در جنگ ذوقار در طرف ايرانيان كشته شد ( اغانى ج 20 ص 138 ) . امّا اين آخرين خبرى نيست كه ما از خاندان عدىّ مىشنويم . به موجب يك خبر يكى از نوادههاى او قسمتى از شهر كوفه را كه به نام « سواديّه » بود اداره مىكرد ( بلاذرى ص 283 س 1 ) . شاعرى در حدود صدسال پس از مرگ عدىّ اخلاف او را مدح مىكند ( حماسه 811 ) : « من ايشان را دوست دارم با آنكه مسيحى هستند » ( ياقوت ج 2 ص 957 ) و باز بعدها ( در حدود 900 م ) يعقوبى اين خانواده را كه باز مسيحى بودهاند در حيره ملاقات كرده بود ( جغرافياى يعقوبى ص 94 س 1 ) . ( 3 ) - اين شهر اكنون هم هست : به مسافت يك روز راه در شمال شرقى بغداد . ( 4 ) - مقصود اسب نجيب نعمان است زيرا اشعار قبلى در وصف اين اسب است ( ياقوت ج 3 ص 3 ) . مقايسه شود با اشعارى از اين قصيده كه ابن قتيبه ذكر كرده است ( ص 319 ) : « او ( خدا ؟ ) كسى است كه نعمان را به خانهاى كه سقف آن از سينهء پيلان بود انداخت پس از آنكه او در كاخ زندگى مىكرد » . از اينجا معلوم مىشود كه خسرو او را زير پيلان انداخته بود . چون اعشى خود معاصر اين واقعه بود و از اوضاع آگاهى داشت و از طرف ديگر مىدانيم كه خسرو زندانيان ديگرى را نيز به اين وضع كشته بود ، ( ثئوفيلاكتوس 10 / 5 و سبئوس در پاتكانيان ، ژورنال آزياتيك سال 1866 ج 1 ص 194 ) اين خبر سند معتبرى تواند بود . حمزه نيز مرگ او را به اين نحو ذكر كرده است ( ص 61 ) .