تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
331
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
فرستاده بود در ذوقار « 1 » روى داد . گويند چون پيغمبر خبر شكست سپاه خسرو را از قبيلهء ربيعه شنيد ، گفت : « اين نخستين روزى است كه عرب داد خود را از ايرانيان گرفت و عرب به سبب من به اين پيروزى رسيد . » جنگ ذوقار را جنگ روز قراقر و جنگ روز حنو ( خميدگى ) ، يعنى حنو ذوقار و حنو قراقر و جنگ روز جبابات و جنگ ذو العجرم و جنگ روز بطحاء ( زمين پست و سيلگاه ) ، يعنى بطحاء ذوقار ، نيز گويند و اينها نام زمينهائى است در اطراف ذوقار . مرا خبر دادند كه ابو عبيدة معمر بن المثنّى « 2 » گفت : مرا ابو المختار فراس بن خندق و عدهاى از دانايان به امور عرب
--> ( جنگ ذوقار زودتر از سال 604 و ديرتر از سال 610 اتّفاق نيفتاده است ) تا چه اندازه ضعيف بوده است . امّا مهمّترين جنبهء اين امر در اين است كه شعراى عرب اين پيروزى را در اشعار خود بستودند و حسّ غرور عرب را در برابر ايرانيان بيدار كردند و اين امر قوم عرب را تشويق كرد كه به زودى پس از واقعهء مذكور با دستههاى انبوهى از مرز ايران بگذرند و بر سواران زرهپوش حمله آورند . به همين جهت قول مذكور در متن را به پيغمبر ، به عنوان نمايندهء حقيقى قومش ، از روى حقّ نسبت دادهاند ( نيز مقايسه شود با اغانى 20 ص 138 ) . اين فصل دو قسمت دارد : يكى حوادث پيش از واقعه يعنى حوادثى كه به سقوط خاندان شاهى حيره منجر گرديد و ديگرى خود جنگ . در اينجا داستان اين سقوط به شكل داستان توطئه نقل شده است و جزئيات آن طبعا مورد اعتماد نتواند بود ؛ امّا به طور كلّى تصوير مشخّصى از اوضاع آن زمان به دست مىدهد و مىنمايد كه اين مردم همچنان بودهاند كه در اينجا وصف شدهاند . اين را هم بايد در نظر داشت كه سقوط خاندان حيره براى دولت شاهنشاهى مسلّما بدبختى بزرگى بوده است زيرا اين امراى نيمه وحشى نفوذ بزرگى بر اعراب بيابانگرد داشتند و مىدانستند با آنان چگونه رفتار كنند و با تبعيّت ناقصى كه از ايران داشتند بهتر از هر حاكم عربى يا ايرانى از عهدهء برادران تمام وحشى خود برمىآمدند . ( 1 ) - ذوقار به گفتهء ياقوت واقع است در نزديكى كوفه و سمت جنوبى آن ؛ ولى او اطّلاع بيشترى دربارهء موقعيّت آن نداشته است . ذوقار ظاهرا در بيابان واقع است ولى از حوزهء فرات چندان دور نيست . معنى آن « محلّى داراى قير يا زفت » است . اين مادّه در منطقهء پائين فرات و دجله زياد پيدا مىشود و به همين جهت مواضع ديگرى با نام « قار » و « قير » در آن نواحى ديده مىشود . پرآب بودن اين ناحيه حتّى در تابستان مثل بوده است ( رجوع شود به حماسه ص 811 س 1 ) . ( 2 ) - اين شخص بهترين عالم به « ايّام العرب » ( جنگهاى ايشان ) و همهء امور مربوط آن و اشعارى كه در آن باره گفته شده است بود و نيز داستانگوى توانائى بوده است ( متوفى 825 م . )