تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

321

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

گفتم : « نديده‌ام . » عطاء گفت : « همانا اگر به سرزمين شام مىرفتى شهرهاى ويران و درختان زيتون برانداخته را مىديدى . » پس از آن من به شام رفتم و آنچه عطاء گفته بود بديدم « 1 » . » عطاء خراسانى گويد : يحيى بن يعمر مرا گفت كه قيصر مردى را به نام قطمه « 2 » با سپاهى از روم فرستاد و خسرو شهربراز را بفرستاد و آن دو در اذرعات و بصرى ، كه نزديكترين سرزمين شام است به شما ( عرب ) ، به يكديگر برخوردند . در آنجا ايرانيان بر روميان غالب آمدند . كافران قريش از اين خبر شاد شدند و مسلمانان آن را ناخوش داشتند ؛ پس خداوند آيات « الم غُلِبَتِ الرُّومُ . . . » را بفرستاد .

--> ( 1 ) - اين قسمت خيلى مهمّ است زيرا نشان مىدهد كه ويرانى ناگهانى بعضى از قسمت‌هاى سوريّه - مخصوصا ناحيهء اذرعات كه اين جنگ در آنجا اتّفاق افتاده بود - نبايستى به دست مسلمانان فاتح اتّفاق افتاده باشد چنان كه تا حال گمان مىكردند ( رجوع شود به وتزشتاين Wetzstein گزارش سفر به حوران ص 44 ) بلكه آن را بايد كار ايرانيان دانست : چنان كه 120 سال پس از آن واقعه - تقريبا در زمانى كه اين داستان شنيده شده است - اثر سپاهيان ايرانى ديده مىشده است و امروز هم آثار آن را مىتوان شناخت . اين مطلب كمتر قابل قبول است كه مسلمانان كه ما اخبار فتوحات ايشان را خوب مىدانيم - شهرها را به طور منظّم ويران مىكرده‌اند و از سكنه خالى مىساخته‌اند . اگر اين كار را كرده بودند آن را درست مىپنداشتند و بارها نقل مىكردند . از اين روايت دلسوزى و همدردى مفهوم نمىشود . در اشعار قديم عربى كه به دست ما رسيده است از اين جنگ به ندرت ياد مىشود . امّا من در ديوان حسّان بن ثابت دو موضع يافته‌ام كه به اين واقعه اشاره مىكند : يكى در ص 51 ( چاپ تونس ) كه مىگويد بطريق ايران ( شهربراز اين عنوان را داشته است . رجوع شود به قصص سريانى لاند ج 1 . 14 / 10 و 4 / 17 ) براى ناقه‌اى چراگاهى واقع در اعماق جولان ( زمين واقع در مغرب درياى جليله ) تخصيص داد . پس آنجا را يك حاكم ايرانى اداره مىكرده است ( گويا بسيارى از مزارع را براى چراگاه به چادرنشينان داده بوده‌اند ! ) ؛ يكى هم در صفحهء 92 كه مىگويد خسرو يكى از ابطال و يا پادشاهان محبوب او را كشته است كه شايد مقصود يكى از امراى غسّانى باشد . ياقوت شعر اوّل را به شاعر ديگرى نسبت داده است ( ج 4 ص 423 ) . ( 2 ) - ضبط اين كلمه نامعلوم است . اين نام به ظاهر عربى مىنمايد و در آن ناحيه فكر انسان متوجّه يكى از زعماى غسّانى مىشود . بنا بر اين شايد بتوانيم اين نام را با قطام يكى بدانيم كه در كتاب حمزه ( ص 121 س 2 ) لقب يكى از غسّانيان است . من در تفاسير قرآن كه داستان بعدى را نيز ذكر كرده‌اند به جاى نام مذكور نام يوحنّا ( يحيى ) را مىبينم ( تفسير واحدى و بغوى بر سورهء مذكور ) .