تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
316
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
به جنگ خسرو برود . هراكليوس آمادهء پيكار شد و پسر خود را در قسطنطينيه بر جاى خود بگذاشت و از راهى « 1 » رفت كه شهربراز بر سر آن راه نبود تا آنكه به درون ارمنستان شد و پس از يك سال در نصيبين فرودآمد . در اين هنگام شاهين پاذوسپان مغرب در بارگاه خسرو بود زيرا خسرو بر او خشم گرفته بود و او را از فرماندهى آن مرزها برانداخته بود « 2 » . شهربراز بر جاى خود بود زيرا فرمان خسرو چنان بود كه همانجا بماند و بيرون نيايد . چون خسرو شنيد كه هراكليوس با سپاهيان خود تا نصيبين آمده است يكى از فرماندهان خود را به نام راهزاد « 3 » با 12000 جنگى به جنگ او فرستاد و بفرمود تا در نينوا ، از شهر موصل ، بر كنار دجله بايستد و نگذارد كه روميان از آن بگذرند . هنگامى كه خبر هراكليوس برسيد خسرو در دسكرة الملك « 4 »
--> ( 1 ) - از اين به بعد دوباره روايت ايرانى ذكر شده است : در اينجا نسخهء سپرنگر نيز قسمتى از اين روايت را دارد . دينورى نيز چنين است ولى در صحت به پايهء طبرى نمىرسد . كتاب سعيد بن البطريق در اينجا ( ج 2 ص 230 به بعد ) پر از مبالغهها و نادرستىهاست . روايت ايرانى دربارهء اين جنگ كه عاقبت خوبى براى ايشان نداشت ظاهرا خيلى از هم دررفته است . بهترين صورت اين روايت در طبرى است . دربارهء لشكركشىهاى هراكليوس بايد تتبّع و تحقيق بيشترى كرد تا آنكه بهتر از كتاب پركار دراپيرون Drapeyron سزاوار اين مرد مهمّ باشد . ( 2 ) - بعيد نيست كه چنين واقعهاى در يكى از مراحل اين جنگ واقعا اتّفاق افتاده باشد . گويندهء داستان نمىداند ( و اين امر را مىتوان دريافت ) كه هراكليوس در سال چهل و يك تا چهل و دوم سلطنت خسرو به نزديكىهاى تيسفون رسيده بود . ( 3 ) - طبرى و نسخهء سپرنگر راهزار آوردهاند ، امّا شكل صحيح آن بايد مربوط باشد با كلمهء رازاتس مذكور در ثئوفيلاكتوس ( 12 / 8 مطابق با فوثيوس ) و ثئوفانس در صفحهء 488 ( در كتاب نيكفوروس بطريق قسطنطنيه ص 121 به روزاتس و در كتاب سدرن به رازاستس تحريف شده است ) . ميخائيل سريانى و ابن العبرى او را روزبهان و سبئوس او را روجوهان ( محرّف است ) ناميدهاند : شايد اين كلمه نسبت به پدر باشد . در اين جنگها مردى به نام روجوه ( بازهم محرّف ) ديده مىشود كه ممكن است پدر همين راهزاذ باشد . ( 4 ) - اين شكل و يا دستجرد ( ياقوت ج 2 ص 573 و 575 ) شكل عربى موضعى است كه به فارسى دستگرد و يا دستگردخسرو ناميده مىشد . در كتاب ثئوفانس ( ص 493 به بعد ) و در كرنيكن پاسكاله ( ص 729 ) « دستگرخسار » آمده است . بنا بر اين « دهخسرو » در اصل همان « ده » ساده بوده است ( ديسكرثا مذكور در تلمود نزير 35 و