تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

298

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

فصل هشتم پادشاهى خسروپرويز پس از هرمزد ، خسروپرويز « 1 » ، پسر هرمزد و نبيرهء خسرو انوشروان ، به پادشاهى رسيد . او از دليرترين و خردمندترين و ژرف‌بين‌ترين پادشاهان ايران بود . گويند قدرت و دليرى و نصرت و پيروزى و خواسته و گنج او ، و يارى بخت و سرنوشت با او ، به جائى رسيد كه هيچ پادشاهى به بيشتر از آن نرسيده بود « 2 » و از اين روى او را پرويز خواندند يعنى پيروزمند . گويند بهرام چوبين چندان حيله ساخت « 3 » تا به هرمزد وانمود كرد كه خسرو مىخواهد خود پادشاه شود . خسرو ترسيد و

--> ( 1 ) - اپرويج و اپرويز و به فارسى ابرويز ، هر سه به ياى مجهول ، ( در عربى ابرويز و يا ابرواز ) و يا پرويز ، به ياى مجهول ، « مظفّر و پيروز » معنى شده است . ( 2 ) - اين حكم را فقط به مناسبت يارى بخت با سپاهيان و مملكت او در جنگهاى بعدى كرده‌اند . ولى اين حكم را با حكم ديگرى كه بعدا به هنگام نقل سقوط او خواهد شد مقايسه كنيد ! ( 3 ) - ظاهرا اشاره به قصّه‌اى است كه در داستان بهرام چوبين آمده است . به موجب آن بهرام به نام خسرو سكّه زد و اين سكّه‌ها را در مدائن منتشر كرد تا او را در نظر پدرش عاصى و طاغى جلوه‌گر سازد .