تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

296

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

نهاد تا بر بهرام پيشى گيرد . چون به آنجا رسيد پادشاهى را به دست گرفت و از بهرام دورى جست . پرويز و بهرام در كنار رود نهروان به هم رسيدند و ميان ايشان گفتگو درگرفت « 1 » و در برابر هم بايستادند . پرويز وعده داد كه بهرام را امان دهد و پايه‌اش را برتر سازد و كار بالاترى به او بدهد . بهرام نپذيرفت و ميان ايشان جنگهائى روى داد كه پرويز را ناگزير ساخت تا به روم بگريزد و به پادشاه آن پناه ببرد و اين پس از جنگى سخت و شبيخونى كه به يكديگر زده بودند روى داد . گويند با بهرام عدّه‌اى از مردان قوى بودند و در ميانشان سه تن از سرآمدان ترك بودند كه در سوارى و زورمندى كسى از تركان به پايهء ايشان نمىرسيد . اين سه تن به بهرام وعده داده بودند كه پرويز را بكشند . بامداد شبى كه آن شبيخون روى داده بود پرويز برخاست و مردم را به جنگ بهرام خواند . امّا مردم سستى نشان دادند و آن سه ترك آهنگ پرويز كردند . پرويز روى به ايشان نهاد و هر سه را ، يكى پس از ديگرى ، به دست خويش بكشت .

--> سپاهيان در كنار رود زاب نه به نفع بهرام بلكه به سود خسرو بوده است . به هر حال اين دو نفر ( خسرو و بهرام ) تا سقوط هرمزد بدون مواضعهء با يكديگر با هم كار مىكرده‌اند . خسرو ، بر خلاف گفتهء متن ما ، در آن وقت به آذربايگان فرار نكرده بود زيرا براى فرار خيلى دير شده بود . خسرو از مدّتها پيش در آذربايگان بود و سر برآوردن سپاهيان به طرفدارى از او و شورش بزرگان در تيسفون بىشك براى او غير مترقّبه نبوده است . شورش بزرگان ضربت قطعى را وارد ساخت و كينهء بعضى از ارباب قدرت كه به دست هرمزد از كار بر كنار شده بودند نيز بر آن افزود . بندويه ( در يونانى بندوئس ، در كتاب سبئوس - Wndo اين نام در عصر قديم‌تر نيز ذكر شده است ، رجوع شود به مجموعهء مورّخان ارمنى بروسه ج 1 ص 69 و بعد ) پسر سپهبذ و خويشاوند شاه ( و به گفتهء راويان ايرانى برادر زن او ) كه زندانى بود آزاد شد و با برادر خود بستام ( در يونانى Bistam ، در كتاب سبئوس Wstam آمده است و به موجب آن او با برادرش در زندان نبوده است ؛ دربارهء اين نام رجوع شود به زيرنويس 2 ص 127 ، فصل چهارم ) در رأس شورشيان قرار گرفت و هرمزد را خلع كرد . بيشتر سپاهيان شورشى به تيسفون آمدند . آشفتگى اوضاع به حدّى بود كه خسرو ترسيد و خواست به آذربايگان فرار كند ( پس از بازگشت از آنجا ) ولى بندويه او را متقاعد ساخت كه بازگردد . ( 1 ) - روايت دوم ، كه اساسا مفصل‌تر است ، اين گفتگو را كامل‌تر آورده است ( رجوع شود به حواشى روايت دوم ) .