تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

289

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

فراوان دعا كردند و پدرش را سپاس گفتند . هرمزد به ايشان نويدهاى نيك داد . كوشش او اين بود كه با زيردستان خود به داد رفتار كند و بر بزرگان سخت گيرد ، زيرا ايشان بر مردم طبقات پايين‌تر زور مىگفتند . اندازهء دادگسترى او را از اين داستان مىتوان دريافت : هرمزد براى گذراندن تابستان مىخواست به كشور ماه « 1 » ( ماد ) برود . پس فرمود تا در ميان سپاهيان و ديگر كسان كه در لشكرگاه او بودند ندا در دادند كه به هنگام رفتن از كشتزارها دورى جويند و به هيچ دهقانى « 2 » زيانى نرسانند و چارپايان خود را از پايمال كردن كشت‌ها بازدارند ؛ و يكى را بداشت تا اين كار را در لشكرگاه او به عهده گيرد و هركه را از اين امر سر بپيچد كيفر دهد . خسرو پسر هرمزد نيز در اين لشكرگاه بود . يكى از ستوران او بگريخت و به يكى از كشتزارهاى سر راه رفت و در آن چريدن گرفت و بهرى از آن تباه كرد . آن ستور را بگرفتند و پيش آن مرد بردند كه هرمزد او را براى غرامت گرفتن و يا كيفر دادن كسى كه خود يا ستورش كشتزارى را پايمال كند گماشته بود . آن مرد نتوانست فرمان هرمزد را دربارهء خسرو و همراهان او به كار بندد . پس خبر آن ستور و آن تباهى كه كرده بود به هرمزد داد . هرمزد بفرمود تا دو گوش و دم آن ستور ببرند و از خسرو غرامت ستانند . آن مرد از پيش هرمزد بيرون آمد تا فرمان او را دربارهء خسرو و ستور او به كار بندد . خسرو چند تن از بزرگان را پيش او بفرستاد تا از او بخواهند كه فرمان چنان كه بايد به كار نبندد . بزرگان آن مرد را بديدند و خواهش خسرو را به او رساندند ولى او نپذيرفت . پس از او خواستند كه دست‌كم در به كار بستن فرمان هرمزد دربارهء ستور كمى درنگ كند تا ايشان از خود هرمزد بخواهند كه از اين كار دست بردارد . آن مرد بپذيرفت و آن بزرگان پيش هرمزد برفتند و گفتند كه آن ستور آن تباهى از روى كج‌خوئى نكرد بلكه همانا راه گم كرده بود و در كشتزار افتاده كه مردم او را بىدرنگ بگرفتند . پس از هرمزد خواستند كه بفرمايد تا گوش و دم را نبرند كه اين كار براى خسرو به فال نيك

--> ( 1 ) - رجوع شود به صفحهء 133 ، زيرنويس شمارهء 3 . ( 2 ) - دهقان يعنى مالك زمين زراعتى . در دينورى نيز دهقان آمده است .