تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

277

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

شبى كه پيغمبر خدا از مادر بزاد لرزه در ايوان خسرو بيفتاد و چهارده كنگرهء آن برافتاد و آتش آتشكدهء فارس كه هزار سال روشن بود بمرد و درياچهء ساوه « 1 » بخشكيد و موبذ موبذان ( در خواب ) شتران ناهموارى ديد كه اسبان تازى به دنبال داشتند و از دجله گذشتند و در زمين‌هاى آن بپراگندند . چون بامداد شد خسرو از آنچه ديده بود « 2 » بترسيد امّا شكيبائى كرد و دليرى نمود ؛ ولى نخواست كه آن را از وزيران و مرزبانان خود بپوشاند « 3 » . پس تاج بر سر نهاد و بر تخت بنشست و ايشان را پيش خود خواند . چون همه پيش او گرد آمدند خسرو ايشان را از سبب خواندنشان آگاه كرد . در اين حال نامه‌اى رسيد كه از خاموش شدن آتشكده خبر مىداد و اين بر اندوه او افزود . موبذ موبذان گفت : « خداوند پادشاه را بهبود دهاد ! من در اين شب خوابى ديده‌ام . » آنگاه خوابى را كه دربارهء شتران ديده بود بازگفت . خسرو كه خود از همه بهتر مىدانست گفت : « اى موبذ موبذان ! اين چه باشد ؟ » موبذ گفت : « از قوم عرب حادثه‌اى سر خواهد زد . » پس اين نامه را بنوشت : « از خسرو شاهنشاه به نعمان بن منذر « 4 » ، مردى پيش من بفرست كه آنچه را مىخواهم بپرسم بداند . » نعمان ، عبد المسيح « 5 » بن عمرو بن حيّان بن بقيلة الغسّانى را پيش او فرستاد و چون او به پيشگاه خسرو رسيد خسرو گفت : « آيا آنچه مىخواهم از تو بپرسم مىدانى ؟ »

--> ( 1 ) - از شهرهاى ماد واقع ميان همدان و طهران . ( 2 ) - يعنى خود كاخ لرزيده بود . ( 3 ) - اين داستان بر پايهء عقايد دينى اسلامى است و نبايد از آن نتيجه گرفت كه مرزبان عنوان واقعى مستخدمين عالى دولتى نزديك به پادشاه بوده است . راوى داستان با اوضاع ديگر دربار و دولت شاهنشاهى نيز آشنائى چندانى نداشته است . ( 4 ) - اين شخص پس از مرگ خسرو پادشاه حيره شد ؛ امّا چنان كه ديده‌ايم نام او براى آيندگان بيشتر از ديگر پادشاهان حيره آشنا بوده است . ( 5 ) - اين عبد المسيح ( كه مسيحى بودن او از نامش پيداست ) شخصيّت تاريخى است ( رجوع شود به بلاذرى ص 243 و 276 ) و از او انواع داستانها و شوخيها نقل مىكنند ( رجوع شود به مسعودى ج 1 ص 217 به بعد و غيره ) . بقيله نام خاندانى بود در حيره ( رجوع شود به مطالب آينده ) .