تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
274
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
سرنديب دست يافت و مال و گوهر فراوان از آنجا براى خسرو فرستاد . در زمانهاى پيش در ايران زمين شكال نبود ؛ در عهد انوشروان شكالان از زمين ترك به ايران روى آوردند « 1 » . چون خسرو اين بشنيد به رنج اندر شد و موبذان موبذ را بخواند و گفت : « شنيدهايم كه اين جانوران به سرزمين ما روى آوردهاند و اين بر مردم سخت گران آمده است . در شگفتم كه چرا كارى به اين خردى بر مردم گران مىآيد ؛ آنچه در اين باره مىبينى به ما بازگو . » موبذ موبذان در پاسخ گفت : « پادشاها ! زندگانى تو دراز باد ! از دانشمندان ما چنان شنيديم كه اگر در سرزمينى داد مر ستم را فرانگيرد و آن را از ميان نبرد مردم آن گرفتار جنگ دشمنان مىگردند و بر ايشان چيزهاى ناپسند روى آورد ؛ و من مىترسم كه روى آوردن اين جانوران به سرزمين ما به همين سبب باشد كه گفتم . » چندى نگذشت كه به خسرو خبر رسيد كه گروهى از جوانان ترك به دورترين نقاط مملكت او تاخت آوردهاند . پس به وزيران و كارداران خود گفت كه در آنچه در دست دارند از راه داد نگذرند و در هر چيزى داد را به كار بندند . چون داد گسترده شد خداوند آن دشمن را از مملكت او برگردانيد بىآنكه با ايشان بجنگد و يا در آن رنجى بر خود بنهد « 2 » .
--> صفحهء 197 ، فصل ششم ) براى تعادل ، فتح قسطنطنيّه را نيز افزوده است . ارزش هر دو خبر به يك اندازه است . ( 1 ) - مسلّما بىمعنى است . شغال در ايران هميشه از حيوانات معمولى بوده است ؛ امّا ظاهرا در تركستان نيز زندگى مىكند ( رجوع شود مثلا به كتاب Burnes به نام « سفر به بخارا » ، ترجمهء آلمانى ج 2 ص 34 ) . ( 2 ) - دينورى اين داستان را كه تقريبا لحن بودائى دارد به نحو ديگرى نقل كرده است : آمدن شومانگيز شغالان خسرو را متوجّه ساخت كه شايد عمّال او بر رعايا ظلم مىكنند و به همين جهت سيزده تن از معتمدان خود را براى بازرسى فرستاد و ايشان اين سوء ظنّ را تأييد كردند و به همين سبب او دستور داد تا 90 تن از ايشان را بكشتند و اين سبب شد كه ديگران بر سر عدل و داد آيند ؛ امّا دينورى سخنى از تركان به ميان نمىآورد . بلعمى تغييراتى در آن داده است كه مايهء اصلاح آن نشده است . مسعودى ( ج 2 ص 198 ) داستان پيرزنى را نقل مىكند كه كلبهء خود را نفروخت و چون خسرو نمىخواست زور بگويد گوشهاى از بناى عظيمش را ناقص گذاشت . ياقوت ( ج 1 ص 426 ) اين داستان را به خسرو دوّم نسبت مىدهد . شايد مناسب باشد كه