تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
264
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
حلب و انطاكيه ، كه بهترين شهر شام بود ، و فاميه و حمص و بسيارى از شهرهاى پيوسته بدان را به زور بگرفت و هرچه مال و خواسته در آن شهر بود به دست آورد « 1 » . مردم شهر انطاكيه را اسير كرد و به زمين سواد برد و چنان كه از اين پيش گفتهام « 2 » بفرمود تا براى ايشان پهلوى شهر تيسفون شهرى بمانند انطاكيه بساختند و ايشان را در آنجا بنشاند و نام آن را روميّه « 3 » نهاد و آن را ناحيهاى كرد با پنج تسوگ : نهروان بالا ، نهروان ميانه ، نهروان پائين ، بادرايا ، باكسايا « 4 » . خسرو بر اسيرانى كه از انطاكيه به روميّه آورده بود وظيفهاى مقرّر داشت و كار ايشان را به دست مردى از ترسايان اهواز به نام براز « 5 » كه او را بر همپيشگانش رئيس كرده بود بسپرد و اين كار را از روى دقّت بر ايشان
--> ( 1 ) - اين همان لشكركشى مشهور سال 540 م است كه در آن شهرهاى حلب ( Beroea ) و انطاكيه و فاميه ( Apamea ) و غيره به تصرّف خسرو درآمد و شهرهاى دارا و ادسا ( رها ) و Mabbog ( در عربى منبج ، در يونانى Hiera Polis ) و قنّشيرين ( به عربى قنّسرين و به يونانى Chalkis ) خود را از خسرو بازخريدند . امّا شهر حمص ( Hmesa ) از جنگ بر كنار ماند . فردوسى جزو فتوحات خسرو شهر « شوراب » را نام مىبرد . اين كلمه فارسى شورا Sura ) ، به يونانى Sura ) است و حقيقة هم به تصرّف خسرو درآمد ؛ و نيز شهر كالينيكوس ( به عربى رقّه ) را نام مىبرد . ظاهرا خسرو نخست به اين شهر دست نزد امّا بعد آن را گرفت ( پركپ جنگ ايران 21 / 2 ) . مسعودى ( ج 2 ص 198 به بعد ) كه تنها كسى است كه اين جنگ را ناشى از غدر خسرو مىداند ( و مسلّما او را با خسرو دوّم اشتباه كرده است ) مىگويد كه خسرو تا سلوقيه واقع در نزديكى انطاكيّه رفته است و اين كاملا درست است . دربارهء اين جنگ رجوع شود به پركپ ( جنگ ايران ، 2 ) و تاريخ رها ( ادسا ) . قسمت مربوط به اين واقعه در اين كتاب اخير ( و مذكور در قصص سريانى لاند ج 3 ) متأسّفانه از نسخهء خطّى آن افتاده است . ( 2 ) - مسلّما از جملهء ملاحظات نادرى است كه خود طبرى افزوده است . ( 3 ) - رجوع شود به روايت ديگر راجع به اين داستان در اوايل فصل مربوط به انوشروان . بسيارى از قواى مدافع حلب داوطلبانه به مردم اسير انطاكيّه پيوستند ( پركپ ، جنگ ايران 8 / 2 ) . ( 4 ) - نهروان از نهرهاى فرعى دجله است كه در آن زمان و تا مدّت درازى پس از آن منبعى براى آبادانى نواحى مجاور بوده است . ولى اكنون زمينهاى قسمتهائى كه آببندىهاى آن ويران شده است همه باير افتاده است ( در اين باب رجوع شود به گزارشهاى مفصّل منتخباتى از پروندههاى حكومت بمبئى شماره 43 ، دورهء جديد ، بمبئى سال 1875 ) . تقسيمات ادارى و حكومتى واقع در آنجا به نام خود اين نهر « نهروان » ناميده مىشود . ( دربارهء بادرايا و باكسايا كه معمولا با هم ذكر مىشوند رجوع شود به ZDMG سال 28 ص 101 ) . ( 5 ) - نام وراز ( به فارسى براز ) « گراز » ، حيوانى كه در نظر ايرانيان باستان مقدّس بود ، با