تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

261

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

آمده‌اى تكيه ده و تاج بر سر نه و به فراغ دل شراب بنوش ؛ اكنون كه ( دشمنان تو ) بپراگنده‌اند بر خود مشك بينداى و آن دو جامهء بردى را از خود فروآويز ؛ اين است بزرگوارى ، نه دو كوزهء شير به آب آميخته كه پس از چندى كميز گردد . » « 1 » دنبالهء خبر ابن اسحاق : چون وهرز پيش خسرو بازگشت سيف كه بر يمن پادشاه شده بود روى بر حبشيان آورد و دست به كشتار ايشان زد و شكم زنان باردار را بدريد تا از ايشان كس نماند مگر اندكى خوار و پست كه به خدمت خود گماشت و بعضى را بر آن داشت كه با نيزه‌ها پيش او بدوند ، و چندى بر اين بگذشت . روزى بيرون شده بود و حبشيان با نيزه‌هاى خود پيش او مىدويدند . در اين ميان به وسط ايشان افتاد و ايشان نيزه‌هاى خود را در او فروبردند و او را كشتند « 2 » . يكى از حبشيان با ايشان سر برآورد و در يمن دست به كشتار و تبه‌كارى زد . چون خسرو اين بشنيد وهرز را با چهار هزار تن از ايرانيان بفرستاد و بفرمود تا هيچ سياهى و يا فرزند سياهى در يمن زنده نگذارد و همه را از خرد و بزرگ بكشد و نيز هر مردى را كه از جانب مادر يا پدر

--> ( 1 ) - اين شعر كه تنبلى قناعت را به طريق خالص عربى توصيف مىكند به گفتهء ابن هشام ( ص 45 س 1 ) از نابغهء جعدى شاعر دورهء اموى است . امّا مؤلف اغانى ( ج 16 ص 17 ) مىگويد كه شاعر شعر مزبور را به عنوان قول مشهورى تضمين كرده است . ابن هشام ( ص 45 ) در زوال دولت حبشيان شعرى ديگر ذكر مىكند كه گويندهء آن ظاهرا به جهت مسيحى بودنش با مغلوبين همدردى كرده است . نشوان ذيل كلمهء يزن اشعار مجعولى آورده است كه به اين امير غالب يمن نسبت داده شده است . ازرقى ( ص 98 به بعد ) و اغانى ( ج 16 ص 76 ) مىگويند مكّيان و مردم ديگر عرب نمايندگانى پيش سيف بن ذى يزن فرستادند . اين امر گرچه در حدّ خود محتمل است امّا جزئيات آن براى بالا بردن مقام پيغمبر اسلام [ ص ] و ديگران ساخته شده است . ( 2 ) - به موجب روايت مذكور در ازرقى ( ص 102 ) كه بيشتر مطالب آن افسانه‌اى است تمتّع سيف از پيروزى خود يك سال هم طول نكشيد .