تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

256

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

بفرستد از صواب دور نباشد . زيرا اگر پيروز شوند پادشاه پيروز شده است و اگر كشته شوند پادشاه از ايشان آسوده‌خاطر مىشود و مردم مملكت از دست ايشان رهائى مىيابند . » خسرو گفت : « اين رأى درست است » و بفرمود تا باز بينند كه ازاين‌گونه مردان در زندانهاى او چند تن هستند . چون بشمردند شمارهء ايشان به هشتصد رسيد . خسرو يكى از اسواران خود را به نام وهرز بر ايشان پيشوا كرد و شاه او را به هزار « 1 » سوار برابر مىداشت . پس آنچه مىبايست به ايشان بداد و بفرمود تا ايشان را در هشت كشتى ، در هر كشتى صد تن ، بنشاندند . از اين هشت كشتى دو كشتى در آب فروشد و آن شش ديگر سالم در ساحل حضرموت « 2 » پياده شدند . مسروق با صدهزار حبشى و حميرى و اعرابى روى به سوى ايشان نهاد و بر پسر ذويزن نيز مردم زيادى گرد آمدند . وهرز در كنار دريا لشكرگاه ساخت و پشت به دريا كرد . چون مسروق كمى ايشان بديد طمع كرد ( كه ايشان را بىجنگ به دست آورد ) و كس به سوى وهرز فرستاد و گفت : « چه چيز تو را به اينجا آورده است ؟ مىبينى كه همراهان تو كم‌اند و همراهان من فراوان . تو خود و ياران خويش را به خطر انداخته‌اى ، اگر بخواهى اذن دهم كه به سرزمين خود بازگردى و من دست بر تو دراز نكنم و تو را و ياران تو را از من گزندى نرسد ، و اگر نخواهى همين ساعت بر تو روى آورم . اگر هم بخواهى ترا مهلت دهم تا در كار خود بينديشى و با ياران خود مشورت كنى . » نيروى ايشان در ديدهء وهرز بزرگ آمد و ديد كه با ايشان تاب برابرى ندارد . پس كس پيش مسروق فرستاد و گفت : « ميان ما مهلتى بنه و پيمانى باشد كه

--> ( 1 ) - او « هزار مرد » بوده است ( رجوع شود به مطالب آينده در سلطنت خسرو دوّم ) . ( 2 ) - شايد همين درست باشد . شاعر ( رجوع شود به مسعودى ج 3 ص 165 ) مىگويد در منوب ( چنين بايد خواند نه مثوب ) پياده شدند كه موضعى است در شحر ( ساحل حضرموت ) ؛ رجوع شود به بكرى ( ص 204 س 6 و 544 و 546 ) كه در آنجا نيز بايد منوب خواند . انتقادى كه بكرى كرده است ( ص 546 ) درست نيست . ايرانيان به جهت طوفان دريا ( كه دو كشتى نيز گويا به همان جهت غرق شده بوده است ) مجبور شده بودند زودتر پياده شوند و در طول ساحل حركت كنند .