تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

233

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

به او گفته بود كه مىخواهد كليسائى در صنعاء بسازد كه نام و نشانش پايدار بماند و از قيصر براى اين كار يارى خواسته بود . قيصر او را با صنعتگران و كاشى و مرمر يارى كرد « 1 » . ابرهه پس از پايان يافتن بنا به نجاشى نوشت : « من مىخواهم حج‌ّگزاران عرب را به سوى اين كليسا بگردانم . » مردم عرب چون اين بشنيدند بر ايشان سخت گران آمد . پس مردى از مالك بن كنانه به سوى يمن رهسپار شد و چون به آنجا رسيد به درون كليسا رفت و در آن حدث كرد . ابرهه چون اين بشنيد بر آن شد كه بر مكّه بتازد و آن خانه را ويران كند . پس با سپاه حبشه و پيلان روى به آن خانه نهاد « 2 » . در راه ذو نفر حميرى « 3 » با او برخورد و ابرهه با او بجنگيد و او را اسير كرد . ذو نفر گفت : « اى پادشاه ، من بندهء تو هستم ؛ مرا نگاه دار كه زندگى من براى تو از مرگ من بهتر است . » ابرهه او را نگاه داشت و روى به راه نهاد . در راه نفيل بن حبيب بن خثعمى « 4 » با او برخورد . ابرهه با او نيز بجنگيد و ياران او را بشكست و خود او را اسير كرد ؛ او نيز به جان زنهار خواست و ابرهه او را نگاهداشت و او را در سرزمين عرب راهنماى خود كرد . دنبالهء خبر ابن اسحاق : چون ابرهه آهنگ خانهء مكّه كرد بفرمود تا حبشيان آماده شدند و سلاح برگرفتند و با پيلان روى به راه نهاد . اين خبر بر عرب گران آمد و سخت بترسيدند و چون شنيدند كه ابرهه مىخواهد كعبه ، خانهء مقدّس ، را ويران كند جنگ با او را بر خود واجب دانستند . يكى از اشراف و پادشاهان يمن به نام ذو نفر بر او بيرون آمد و مردم خود و ديگر مردمان عرب را كه امر او را گوش داشتند ،

--> ( 1 ) - احتمال مىرود كه پيش از آن هم حبشيان دست‌كم از بنّايان رومى استفاده كرده باشند . ( 2 ) - گويا خود ابرهه سوار فيل بوده است ؛ مانند آن پادشاه حبشه كه بر گردونه‌اى نشسته بود كه چهار فيل به آن بسته بودند ( مالالا ج 2 ص 195 - ثئوفانس ص 377 ) . فيل گويا بر روى عربهاى ساكن آن نواحى تأثير عميقى كرده بوده است ؛ شاهد آن قرآن است . ( 3 ) - گويا يكى از رؤساى قبايل يمن شمالى . ( 4 ) - قبيلهء خثعم در كوههاى جنوب شرقى طائف سكونت داشته‌اند . ابرهه گويا كوهستان عسير را دور زده است و تقريبا از راه حج كنونى پيش رفته است .