تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

213

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

گزند رهائى دهد » ؛ آن گزند ديده مىپذيرفت و خداى يكتا را مىشناخت و ايمان مىآورد ؛ عبد اللّه دعا مىكرد و او بهبود مىيافت تا آنكه همهء بيماران نجران پيش او رفتند و ايمان آوردند و به دعاى او بهبود يافتند . چون پادشاه نجران از كار او خبر يافت او را بخواند و گفت : « تو مردم ده مرا بر من تباه ساختى و با دين من و پدران من مخالفت كردى ؛ من تو را شكنجه خواهم كرد . » عبد اللّه گفت : « تو اين نتوانى . » پادشاه مىفرستاد تا او را از سر كوه بلند پائين مىانداختند ولى او را آسيبى نمىرسيد ؛ و به آب‌هاى نجران ، درياهائى كه هر كه در آن مىافتاد هلاك مىشد ، مىانداختند امّا او بىهيچ گزندى بيرون مىآمد . چون عبد اللّه بر پادشاه غالب شد او را گفت : « به خدا كه تو نتوانى مرا كشت مگر آنكه خداى يكتا را بشناسى و به آنچه من ايمان آورده‌ام بگروى ؛ اگر چنين كردى بر من مسلّط مىشوى و مرا مىكشى . » پس پادشاه خداى يكتا را شناخت و ايمان او را بپذيرفت و با عصائى كه در دست داشت او را بزد چنان كه زخم كوچكى برداشت و كشته شد و پادشاه نجران نيز همان‌جا بمرد « 1 » . مردم نجران همه بر دين عبد اللّه بن ثامر ، دين انجيل فرودآمده بر عيسى بن مريم و دستورهاى آن ، گردن نهادند . پس از آن ، نوآورىهايى كه بر پيروان اين دين همه جا پيش آمده بود براى ايشان نيز پيش آمد « 2 » . به گفتهء محمّد بن كعب قرظى و يكى از نجرانيان اصل دين ترسا در نجران از اينجا بود و خدا داناتر است ( كه حقيقت چيست ) . ( ابن اسحاق ) گويد « 3 » : ذونواس با سپاهيان خود ، كه از مردم

--> ( 1 ) - بزرگترين بدعت‌گذاران هم مىتوانند از راه عقيدهء ظاهرى كرامت‌هاى بدعتى از خود ظاهر سازند ؛ ولى البتّه كيفر آن را خواهند ديد . ( 2 ) - هنوز هم در نجران مسجدى را كه به قرار ادّعا منسوب به عبد اللّه بن ثامر است نشان مىدهند ( رجوع شود به هالوى ، مأموريّت در يمن ص 40 ) . ( 3 ) - دربارهء روابط حبشه با حمير در زمان ما مطالب زيادى نوشته شده است ( رجوع شود به ZDMG ج 23 ص 560 ؛ Blau ج 24 ص 624 ؛ Prae - torius ج 25 ص 260 به بعد ؛ Blau جلد 31 ص 66 به بعد ؛ موردتمان پسر ) . چنان كه بلاو دريافته است بايد از نامهء سيمون بيث ارشامى شروع كرد . يوحنّاى افسوسى كه خود اين نامه را مىشناخته است آن را در كتاب تاريخ خود گنجانده است و همان در السّمعانى ( ج 1 ص 364 به بعد ) چاپ شده است ( و از آنجا