تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
205
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
( بزرگ شد ) و جوانى خردمند زيباروى گرديد لخيعثه ينوف ذوشناتر او را بخواست تا با او همان كارى كه با ديگر شاهزادگان كرده بود بكند . چون فرستاده پيش زرعه رفت او بدانست كه با او چه مىخواهند بكنند . پس كاردى خرد تيز برداشت و آن را
--> ( به كسر ) ، تبان ( به ضمّ ) هم گفتهاند . من نمىتوانم بگويم كه آنجا كه اين نسبنامه با نسبنامهء مذكور در افسانهء عربى جنوبى كرمر ( ص 90 ) متفاوت است ، صحيح و درست باشد . كافى است گفته شود كه اين آخرين پادشاه مستقل حمير را از خاندان قديم پادشاهى دانستهاند . حسّان پادشاهى بوده است كه به دست برادرش عمرو بن تبان كشته شده است . زرعه نام حقيقى است : زرعة ذويزن بن مرّة ( ابن هشام ص 955 ) معاصر با محمّد ( ص ) مسلّما يكى از خويشان ذويزن است كه نامش بعد از اين خواهد آمد . عفير بن زرعة نامى در سال 70 م ( ابن دريد ص 310 ) از همين خاندان بوده است . آخرين پادشاه اين خاندان را از روى اين نامها با نام ذويزن كه مدّعى سلطنت بود مربوط ساختهاند ؛ امّا بايستى تأمّل كرده باشند كه چنان كه از قرائن برمىآيد ، نام خاندان اين پادشاه ذونواس بوده است نه ذويزن . كرمر ( در موضع مذكور ) به اين نكته اشاره مىكند كه نواش ( با شين ) نام قصرى يا كوهى است در يمن و بنا بر اين نام اين پادشاه بايد ذونواش ( با شين ) باشد . ولى عمرو بن معدى كرب كه خود از اهل يمن و معاصر با خليفه عمر بود شعرى دارد كه در آن ذونواس با سين قافيه شده است و لا اقل تأييد مىكند كه نواس با سين است ( اغانى ج 14 ص 137 ) . شعرى به امرؤ القيس معروف كه معاصر اين پادشاه جوان بوده است نسبت مىدهند كه نام ذونواس در آن آمده است ولى اين شعر مسلما از او نيست . اين نام در كتيبهء شهادت حارث ( بواسوناد Anecd ج 5 ) دونائان ( در حالت مفعولى ) آمده است و از روى آن در « قوانين حمرى » غير اصيل ( موضع مذكور ص 70 ) و در ص 74 همان كتاب دونائاس ( در حالت رفع و فاعلى ) آمده است . كلمهء ذونواس را به غلط با كلمهء يونانى Damianus و غيره يكى دانستهاند . خبرهاى مربوط به آن در كتاب يوحنّاى افسوسى ( السّمعانى ج 1 ص 359 به بعد ) و ثئوفانس ( ص 346 ) و مالالا ( ج 2 ص 163 ) به جاى آنكه اين نام ( داميانوس ) را نام پادشاه حبشه بدانند نام پادشاه يمن دانستهاند . اين معنى ( كه گوتشميد مرا بدان متوجّه ساخته است ) از سكّهها كاملا روشن مىشود ( مثلا مجلّهء سكّهشناسى سال 1868 جدول 2 شمارهء 1 و 2 ؛ گزارش جلسات وين ، h . ph . classe سال 1862 ج 39 ص 554 ) . در روى اين سكّهها ديمئان به عنوان پادشاه ( هنوز غير مسيحى ) « اكسومىها » ( حبشىها ) ديده مىشود ، در صورتى كه بر پشت همين سكّه افيداس ( ؟ ) ( نيز غير مسيحى ) پادشاه تابع يمن است . بايد دانست كه اين داستان ، تا آنجا كه رعايت قرآن و اسلام اجازه داده است ، از ذونواس آزاردهندهء مسيحيان طرفدارى كرده است . مسلّما ما در اينجا طرز تفكّر ملّى را ، كه از حبشىها نفرت داشتند ، مىبينيم .