تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
181
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
فصل ششم خسرو انوشروان پس از آن خسرو « 1 » انوشروان پسر كواذ . . . به پادشاهى رسيد . پس از رسيدن
--> ( 1 ) - خسرو را ما Chosrau نوشتهايم و اين نه تنها نمايندهء تلفّظ فارسى آن است بلكه كتابت پهلوى خسروك و خسروى را نيز نمىتوان به نحو ديگرى بيان كرد ( دربارهء شكل ادّعائى خسرو رجوع شود به ZDMG جلد 31 ص 150 ) . در كنار اين تلفّظ مسلّما از همان زمانهاى قديم شكل كوتاهشده ديگرى به صورت Chosro ذكر شده است كه آن را با صورت ارمنى كلمه يعنى Chosro نمىتوان توضيح داد بلكه با شكل خسروئس يا خسدروئس كه تنها صورت يونانى آن است قابل توضيح مىباشد ( كوتاه ساختن O در Georg . Pisida در زمان هراكليوس كه آن را در شعر به اين صورت : - U - موزون ساخته است فاقد اهميّت است ) . همچنين شكل سريانى عجيب يونانىشدهء آن ( در زير حرف اوّل سريانى نقطهاى گذاشتهاند و بنا بر اين آن را بايد خسرون Chesron تلفّظ كرد ) نيز از همان راه قابل توضيح است و اين شكل را ظاهرا فقط سريانيان امپراطورى روم ( از قبيل يوحنّاى افسوسى و نويسندهء تاريخ رها ) استعمال كردهاند در صورتى كه سريانيهاى شاهنشاهى ايران ( مثلا بولس ايرانى Paulus Persa در تقديم نامهء خود به خسرو اوّل ، لاند در قصص سريانى ج 4 صفحات 1 و 2 و 3 ؛ معاصران خسرو دوّم ، رايت در فهرست ص a 53 و b 53 و غيره ) و متأخّرين ( يعقوب رهاوى ؛ ثوماسمرگائى v . Marga Thomas ؛ الياس نصيبينى و ابن العبرى ) همه « خسرو » يا « خوسرو » مىنويسند و