تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

179

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

فرات بگذرند و به سواد تاخت آورند . كواذ در مدائن بود كه فرياد دادخواهى مردم به گوش او رسيد و دانست كه اين كار با پشتيبانى پادشاه ايشان روى داده است و كس پيش او فرستاد و گفت كه گروهى از راهزنان عرب تاخت آورده‌اند و او مىخواهد به همين جهت با او ديدار كند . چون حارث به ديدن او رفت كواذ گفت : كارى كردى كه كس پيش از تو نكرده بود . » حارث گفت : « من آن نكرده‌ام و چيزى از آن نمىدانم ؛ اين كار راهزنان عرب است و من نمىتوانم ايشان را جز با خواسته و سپاه ضبط كنم . » كواذ پرسيد كه او چه مىخواهد ؟ حارث گفت : « مىخواهم آن اندازه از سرزمين سواد به من بدهى كه بتوانم با آن ساز جنگ فراهم آورم » . پس بفرمود تا آنچه در كنار غربى پايين رودخانهء فرات بود ، و همگى آن شش تسوگ مىشد ، به او بدهند « 1 » . حارث بن عمرو كندى كس پيش تبّع در يمن فرستاد و گفت : « من در پادشاهى ايرانيان طمع بسته‌ام و شش تسوگ از ايشان گرفته‌ام ؛ تو سپاهيان خود را گرد آر و پيش آى كه كسى از مملكت ايشان دفاع نمىكند زيرا پادشاه ايشان گوشت نمىخورد و خونريزى روا نمىدارد زيرا زنديك است . » پس تبّع سپاه خود را گرد كرد و روى به راه نهاد تا در حيره فرودآمد . چون به نزديك فرات رسيد پشه‌ها او را آزار رساندند و از اين روى حارث بفرمود تا براى او نهرى از فرات تا نجف بكندند و اين همان نهر حيره است . تبّع در آنجا فرودآمد و پسر برادر خود شمر بالدار ( ذو الجناح ) را به مقابل كواذ فرستاد . شمر با كواذ جنگيد و او را ناگزير ساخت كه تا رى بگريزد ؛ پس از آن او را در آنجا گرفت و بكشت . « 2 »

--> ( 1 ) - اين قصّه تا اينجا لا اقلّ چند واقعهء تاريخى را در بر دارد از قبيل ورود حارث كندى به ناحيهء فرات پائين و غيره ( رجوع شود به مطالب آينده ) . تجاوز عربها از مرزها براى غارت ، در هنگام آشوب ، معروف است و لازم نيست براى وقوع چنين حادثه‌اى كه بلافاصله پس از بازگشت كواذ به سلطنت ( يوشع ستون‌نشين بند 23 ) اتفاق افتاد از مؤلّف ( طبرى ) روايتى تاريخى انتظار داشت . ( 2 ) - كشته شدن يكى از پادشاهان ايران در قلب مملكت خود به دست حميرىها چنان دروغ گستاخانه‌ايست كه ديگر لازم نيست پرسيد كه چرا كواذ را از اين ميان نام برده‌اند . ابن الاثير