تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
167
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
رسيد از مردى كه آن دختر را پيش او آورده بود از كار دختر بازپرسيد . آن مرد از مادر دختر جويا شد و او گفت كه دخترش پسرى زاده است . كواذ فرمود تا او را پيش او بياورند و او دست انوشروان را گرفته با خود پيش كواذ برد . كواذ پرسيد كه اين پسر كيست و او گفت كه پسر كواذ است و راستى را هم در رخسار و زيبائى به كواذ همىمانست . گويند در همانجا خبر مرگ بلاش رسيد و كواذ آن پسر را به فال نيك گرفت و فرمود تا او و مادرش را بر گردونهء زنان شاهى بنشانند « 1 » . چون به مدائن رسيد و عنان پادشاهى به دست گرفت سوخرا را به خود نزديك كرد و همهء كارهاى خود را به او واگذاشت و او را به كارهائى كه پسرش كرده بود سپاس گفت . كواذ به هر سو سپاهيان بفرستاد و ايشان دشمنان را سركوب كردند و اسير بسيار گرفتند . « 2 » كواذ شهر ارگان را ميان اهواز و پارس بساخت و نيز شهر حلوان را بنا كرد و در ناحيهء كارزين از اردشيرخرّه شهرى بساخت كه آن را كواذخرّه گويند « 3 » . بجز آن ، شهرها و ديههاى
--> خواهر كواذ ( پيروزدخت ، رجوع شود به زيرنويس شماره 2 ص 159 همين فصل ) پيدا كرده بود ازدواج كرد و بدين گونه سرانجام پدر زن خود را وادار كرد كه سپاهى به او بدهد . اين اساس همان داستان مذكور در متن است و نشانهاى است بر اينكه اين واقعه در زمان بلاش اوّل رخ نداده بود بلكه در زمانى ديرتر از آن يعنى در وقتى كه اين دختر به سنّ ازدواج رسيده بود ، روى داده بود . ( 1 ) - در زمان هخامنشيان نيز زنان پادشاهان سوار گردونه مىشدهاند ( پلوتارخ ، خشايارشا 27 ) . امروز ديگر چنين نيست . ( 2 ) - خبر موازى اين خبر كه بعد ذكر خواهد شد لااقل از اين جنگها قدرى بيشتر گزارش مىدهد . ( 3 ) - مقايسه شود با سعيد بن البطريق ( ج 2 ص 130 ) و ابن قتيبه كه هر دو از متن واحدى نقل كردهاند . دربارهء ارگان رجوع شود به خبر موازى بعدى . حلوان از زمان اسكندر به اين طرف ( 110 / 17 . Diod ) بارها ذكر شده است ؛ كواذ به اين موضع نام تازهاى داده بوده است كه باز به زودى فراموش شده است . گزارش سعيد بن البطريق و ياقوت ( ج 1 ص 90 ) كه به موجب آن اسراى همذان در آنجا ساكن شدهاند ، مهمّ است ؛ امّا مسلّما همذان را به جاى آمد گرفتهاند زيرا در خطّ پهلوى هر دو زياد شبيه هم هستند . كارزين ، كه نبايد آن را با كازرون اشتباه كرد ، بزرگترين شهر ناحيهء كواذخرّه معرّفى شده است كه آن را نيز جزو ناحيهء اردشيرخرّه مىشمارند ( رجوع شود به اصطخرى ص 97 س 10 و ص 125 س 7 ) . دربارهء بناهاى ديگر كواذ رجوع شود به حمزه ( ص 56 به بعد ) ولى بسيارى از آن باز محلّ شكّ و ترديد است . آنچه ترجمهء فارسى طبرى