تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
163
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
نهادند بزرگان و اشراف بر او گرد آمدند و او را شادباش گفتند و دعا كردند و از او خواستند كه سوخرا را ، براى كارهائى كه كرده است ، پاداش دهد . بلاش او را از نزديكان خود كرد و گرامى داشت و به او خواسته بخشيد « 1 » . بلاش پيوسته رفتار نيكو داشت « 2 » و در آبادانى سخت مىكوشيد . نگرش نيك او در كارها تا بدان پايه بود كه اگر مىشنيد خانهاى ويران شده و مردم آن از آنجا رفتهاند خداوند دهى « 3 » را كه اين خانه در آن بوده است كيفر مىداد كه چرا ايشان را يارى نكرده است و بر تنگدستى ايشان چارهاى نينديشيده است تا ناچار نشوند كه خانهء خود را باز گذارند . او در سواد شهرى بساخت به نام بلاشاباد « 4 » كه همان شهر ساباط در نزديكى مدائن است .
--> وحشيان شمالى گريخت ولى نويسندگانى كه از ابن المقفّع گرفتهاند ( سعيد بن البطريق ج 2 ص 126 ؛ ابن قتيبه ) مىگويند كه او فقط در اين موقع به سوى « تركها » فرار كرده است ؛ و يعقوبى و ديگران مىگويند كه او تنها يكبار گريخته است آن هم بعدها از برادرش جاماسپ به سوى هيتالان . در اين فرار اخير او دو سال به عنوان گروگان پيش هيتالان مانده است و همين فرار اخير تأييد شده است ، مقايسه شود با يوشع ستوننشين بند 24 به بعد . حوادثى كه در هر دو فرار ذكر شده است يكى است و اين خود دليل بر آن است كه فرار فقط يكبار بوده است . امّا در حقيقت خود بلاش نيز با يكى از مدّعيان سلطنت كه برادرش « زره » بوده است جنگيده است ولى زره بىدرنگ مغلوب گشته و كشته شده است ( لازار ص 361 ) . ( 1 ) - اين معنى از سياق مطالب استنباط شده است و در روايات تاريخى نبوده است . به هر حال گويا زرمهر كه بايستى همان سوخرا باشد ( رجوع شود به زيرنويس شمارهء 1 ص 151 ) در رسيدن او به سلطنت نقش عمدهاى داشته است . بايد گفت كه اوضاع آن زمان ( بنا به گفتهء لازار و يوشع ) خيلى درهم بوده است و پادشاه هم تا اندازهاى ناتوان بوده است . ( 2 ) - لازار و يوشع و آگاثياس ( 27 / 4 و يا مؤيّد سريانى او ) اخلاق او را نرم و آرام گفتهاند . ( 3 ) - مقصود از خداوند دهها و شهرهاى كوچك بايد نجباى كوچك زميندار باشد كه كموبيش با دهقان يكى است . در كارنامهء شهدا ( ج 1 ، 76 و 138 و 166 و 199 ) اين صاحبان دهها و شهرها ديده مىشوند . ( 4 ) - اين وجه تسميه و اشتقاق كه بسيار ذكر شده است درست نيست و ابن قتيبه ( ص 296 ) آن را از لغوى معروف عرب اصمعى ( در حدود 800 م ) نيز نقل كرده است . ساباط واقع در نزديكى تيسفون ( و به عبارت بهتر نزديك مغرب سلوكيه ) در سال 363 م به همين نام موجود بوده است ( زسيموس 23 / 3 ) شهر بلاشفر ( چنين است در مجمل التواريخ ، چاپ طهران ص