تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
151
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
پادشاه خوانده مىشدند ، در اين جنگ كشته شدند و آن قوم بر همهء خراسان دست يافتند . سرانجام مردى از بزرگان ايران به نام سوخرا « 1 » كه از مردم شيراز بود با پيروان خود ، مانند آزمايشگر داوخواه ، روى به ايشان نهاد تا به بزرگ هيتالان برخورد و او را از سرزمين خراسان بيرون راند . سرانجام هر دو با آشتى از هم جدا شدند و آنچه هيتالان اسير و برده از لشكرگاه پيروز گرفته بودند و تباه نشده بود بازگرداندند . پادشاهى پيروز بيست و هفت سال بود . بجز هشام يكى از اهل خبر « 2 » چنين گويد :
--> ( 1 ) - دربارهء نام اين شخص همهگونه تاريكى حكمفرماست . املاى خط عربى سوخرا از لحاظ حروف صامت تا اندازهاى قطعى به نظر مىرسد ولى فردوسى و ايرانيان متأخّر سوفرا و سوفراى آوردهاند اين امر ممكن است از اشتباه h پهلوى با f يا اصلا از تصحيف در املاى عربى ناشى شده باشد . به جاى سو Su , So ممكن است « سر « Sar بوده است زيرا در پهلوى هر دو يكسان نوشته مىشود . از يكى از مواضع مذكور در قسمتهاى آينده چنين برمىآيد كه سوخرا ( و يا به تلفّظ ديگر ) نام خانوادگى بوده است نه نام شخص و در آن صورت باز مسلما به خانوادهء بسيار مقتدر كارن متعلّق مىشود ( رجوع شود به مطالب آينده ) . شايد او با زرمهر ، كه مىگويند پسر او بوده است ، شخص واحدى باشد زيرا وقايعى كه به هر دو نسبت مىدهند يكى است ( از قبيل همراهى با كواذ در هنگام فرار و كشته شدنش به دست او ) . علاوه بر اين آنچه لازار مىگويد كه شپه از خانوادهء مهران ، با زرمهر دو مرد نيرومند زمان بلاش بودهاند با رقابت ميان شاپور مهران و سوخرا كه به مرگ اين يكى منتهى گرديد ، جور درمىآيد ( به مطالب آينده رجوع شود ) . به گفتهء لازار زرمهر به هنگام مرگ پيروز در ارمنستان ، كه در آن وقت در حال شورش بود ، اقامت داشت و او پس از مطيع ساختن آن ( زيرا قضايا از آنجا شروع شده بود ) به پايتخت شتافت تا ترتيب كار جانشينى پيروز را بدهد . گويا او به عنوان نيرومندترين مرد ايران صلحى با هيتالان بست كه به هر حال سنگين بوده است و شايد اين تنها حقيقتى است كه در ميان ادّعاى اعادهء حيثيّت وجود داشته باشد . شيراز محلّ اقامت اين خاندان بوده است . مقام شخصى او در گزارشهاى ديگر كاملتر ذكر خواهد شد . ( 2 ) - اين گزارش دوّم از ابن المقفّع است و من قسمت دوّم آن را ( يعنى قسمت مصيبتبار را ) از عيون الاخبار ابن قتيبه ( به وسيلهء فن روزن ) در دست دارم . امّا ابن قتيبه مطالب را گاهى كمى كوتاهتر كرده است . سعيد بن البطريق اين قسمت را مفصّلتر از طبرى آورده است .