تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

138

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

بود به بهرام بخشيد و سندى براى آن بنوشت و گواهانى بگرفت و فرمود تا آن زمين‌ها به ايران زمين پيوسته شود و خراج آن به بهرام برده شود . بهرام شادان به ايران بازگشت . پس از آن مهرنرسى پسر برازه را با چهل هزار جنگجو به سرزمين روميان فرستاد و او را بفرمود تا پيش مهتر ايشان رود و با او دربارهء باج و ديگر امور گفتگو كند ؛ زيرا چنين كارهائى جز از دست كسى مانند مهرنرسى برنمىآمد . مهرنرسى با آن گروه به راه افتاد تا به قسطنطينيه رسيد و آنجا كارى بس نام‌بردار كرد . مهتر روميان با او پيمان آشتى بست و او هرچه بهرام مىخواست به دست آورد و بازگشت « 1 » .

--> است كه كوليان از آن آمده‌اند . به مطالب گذشته رجوع شود . ( 1 ) - از قرار معلوم جنگ بزرگ با روميان درست پس از جلوس بهرام به سلطنت درگرفته است و پيمان صلح در سال 422 م بسته شده است ( رجوع شود مخصوصا به سقراط 20 / 7 با تصحيح والريوس و مارسلّينوس . بجز سقراط 20 - 18 / 7 نيز رجوع شود به مالخوس در ديندورف ص 385 و ثئودورت در تاريخ روحانيّت 37 / 5 و كرونيكون پاسكاله ص 579 و گزارش مالالا ج 2 ص 66 به بعد كه تا اندازه‌اى ابلهانه است . در اين گزارش پادشاه ايرانيان بلاسّس ناميده شده است كه قطعا تحريفى است از بررنس - سدرن 599 ) . تاريخ‌گذارى غلط مالالا ( 434 م ) مبنى بر اين است كه پركپ مذكور در آن ، كه پيمان صلح را بسته است ( سيدونيوس اپوليناريس در گالاندى ج 10 ص 556 به بعد ) ، در سال 434 م كنسول گرديد . در اين باره ثئوفانس مأخذ مستقلّى نيست . خبر نادرى كه در سعيد بن البطريق ( ج 2 ص 86 ) ديده مىشود مسلما از يك مأخذ غربى گرفته شده است . اين جنگ كه نرسايوس ( مهرنرسى ) در آن نقش مهمّى داشته است مانند جنگ‌هاى ديگر چندان به ضرر روميان نبوده است : روميان شرط كردند كه مسيحيان در ايران آزادى دينى داشته باشند و البتّه در برابر آن متعهّد شدند كه پيروان مزديسنا نيز بتوانند در بلاد روم به آزادى زندگى كنند ( رجوع شود به پريسكوس فصل 31 ) . چيزى كه براى روميان بد بود اين بود كه قبول كردند همه‌ساله مبلغى به عنوان كمك به مراقبت تنگهء قفقاز ( داريل Dariel ) بپردازند ؛ زيرا اگرچه پرداخت اين مبلغ معنى ديگرى نداشت و به جاى پرداختن مبلغ مىتوانستند عدّه‌اى براى مراقبت آن تنگه بدهند ( رجوع شود به پتروس پاتريسيوس فصل 31 ؛ يوشع ستون‌نشين بند 9 ؛ دربارهء اين شرط نيز مقايسه شود با پريسكوس در موضع مذكور و مخصوصا يوحنّاى ليديائى در De magistratis « دربارهء مناصب » 52 / 3 و نيز لاند در قصص سريانى ج 3 ص 246 ) امّا ايرانيان آن را باج مىدانستند و روميان نيز همين‌طور . با اينكه روميان باستان عادت داشتند كه دشمن را با پول بخرند امّا دربارهء ايرانيان مىبايستى هميشه ننگ و وهن اين كار را حسّ كنند زيرا ايرانيان كفو و هم پايهء ايشان بودند و