تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

136

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

« 1 » جنگ خاقان ترك برگشت برادر خود نرسى را حاكم خراسان كرد و او را در بلخ بنشانيد و مهرنرسى پسر برازه « 2 » را وزير كرد و او را از نزديكان خود ساخت و بزرگ‌فرمذار كرد . پس به او گفت كه مىخواهد به هندوستان برود تا آن مملكت را بشناسد و چاره‌اى بينديشد تا بخشى از خاك آن مملكت را به مملكت خود بيفزايد تا كمى از بار ماليات مردم مملكت خود را سبكتر سازد « 3 » . پس در آنچه به او سپرده بود دستورهائى كه بايد بداد تا آنكه خود بازگردد . پس روى به راه نهاد و ناشناس به هندوستان رسيد و زمانى در آن ببود . مردم آنجا از كار او چيزى نپرسيدند جز آنكه چون سواركارى و شكار او درندگان را و زيبائى و نيك‌خوئى او را مىديدند در شگفت مىماندند . پس زمانى بر اين حال ببود تا آنكه شنيد در ناحيه‌اى از سرزمين ايشان پيلى است كه راه‌ها را بريده است و مردم بسيارى را كشته است . بهرام از يكى از ايشان بخواست كه او را به آن پيل راهنمونى كند تا او را بكشد . پادشاه اين بشنيد و او را بخواست و فرستاده‌اى با او گسيل كرد تا خبر او را به شاه ببرد . چون بهرام با آن فرستاده به بيشه‌اى كه پيل در آن بود برسيدند فرستاده به بالاى درختى رفت تا كار بهرام را بنگرد . بهرام به راه افتاد و بانگ همىزد تا پيل را بيرون آورد . پيل با دهان كف‌آلوده با بانگ بلند و ديدار ترس‌آور بيرون آمد تا نزديك بهرام رسيد . بهرام تيرى بر او زد كه به ميان دو چشمش خورد و چندان فرورفت كه نزديك

--> حاصل شده است . ( 1 ) - رجوع شود به مطالب گذشته . ( 2 ) - نام پدر مهرنرسى گويا به همان گونه كه من نوشته‌ام تلفّظ مىشده است و از اين جهت ارتباط آن با شهر برازگون ( شكل قديم‌تر آن بايد برازگان باشد ) ، كه ايستگاه تلگرافى ميان ابو شهر و شيراز است ، و نيز ارتباط آن با رود « براره ، بزازه ( برازه ) ، كه در پيروزآباذ واقع است ، معلوم مىشود . ( 3 ) - اين داستان خارق‌العاده از روى همان متن اصلى آن با مختصر كم‌وبيشى در سعيد بن البطريق ( ج 2 ص 86 به بعد ) و ابن قتيبه و مسعودى ديده مىشود و حمزه آن را شرح كرده است . فردوسى هم آن را با كمى تغيير نقل كرده است . مسلّم است كه اين داستان ارزش تاريخى ندارد .