تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
133
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
زمينهائى كه او از تركستان گرفته بود سرافگنده پيش او آمدند و سر تسليم فرودآوردند و از او بخواستند كه ميان خود و ايشان مرزى نهد كه از آن نگذرند . بهرام مرزى بنهاد و بر آن ميلى بساخت و اين همان ميل است كه پس از او پيروز شاه پسر يزدگرد بفرمود تا آن را در سرزمين ترك جلوتر برند « 1 » . بهرام يكى از سران سپاه را به سوى تركانى كه در آن سوى رود ( جيحون ) بودند بفرستاد تا با ايشان بجنگد . اين سردار با ايشان بجنگيد و ايشان را بماليد تا آنكه به بندگى بهرام و به باجگزارى به او تن در دادند . پس از آن بهرام از راه آذربايگان به سوى جايگاه خود در سواد راه افتاد . در آذربايگان بفرمود تا هرچه در افسر خاقان از ياقوت سرخ و گوهرهاى ديگر بود از آتشكدهء آذربايگان بياويزند . پس از آنجا راه افتاد و به تيسفون آمد و در سراى پادشاهى فرودآمد . آنگاه به سپاهيان و كارداران خود نامه نوشت و ايشان را از كشته شدن خاقان و كار او و سپاهيانش آگاهى داد . پس برادر خود نرسى را حاكم خراسان كرد و او را بفرمود كه آنجا رود و در بلخ فرودآيد و نيز كارهاى ديگر كه مىخواست به او بفرمود « 2 » . بهرام در پايان پادشاهيش براى شكار به ماه « 3 » رفت . روزى براى شكار سوار شد و به دنبال گورى بتاخت و در طلب آن سخت بكوشيد . امّا در آن ميان
--> ( 1 ) - در داستانى كه بعدا خواهد آمد محلّ اين ميل در مرز زمين هياطله ذكر شده است . امّا نمىتوان گفت كه سرزمين هياطله در حقيقت فتح شده بود و نيز نمىتوان گفت كه صلح پايدارى ميان ايران و هياطله بسته شد و اين معنى از جنگهائى كه جانشينان بهرام با ايشان كردهاند پيداست . فتح ماوراءالنّهر را بايد افسانه دانست . ( 2 ) - حكومت خراسان ممكن است درست باشد امّا به سختى مىتوان گفت كه محلّ اقامت حاكم در بلخ بوده است ، زيرا در اين صورت او همان مرزبان كوشان مىشود در صورتى كه پادشاه كوشان به اغلب احتمالات خود در بلخ مىنشسته است . اگر هم بلخ در آن زمان موقّتا به دست ايرانيان افتاده باشد شهرى مورد خطر و مورد اختلافى مانند آن به ندرت مىتواند حاكمنشين خراسان باشد زيرا قسمتهاى عمدهء خراسان از بلخ دور است و بيابانها آن دو را از هم جدا مىسازد . ( 3 ) - چنان كه لاگارده و السهاوزن نشان دادهاند « ماه » همان « ماد » يا ماد قديمى است ؛ امّا به معنى محدودترى فقط به بعضى از نواحى ماد غربى استعمال شده است . من براى شكل قديمتر ماديكان ( مادها ) از زبان پهلوى شاهد پيدا كردهام ( كارنامك ص 48 ) .