تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
114
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
جزانى جزاه اللّه شرّ جزائه * جزاء سنمّار و ما كان ذا ذنب سوى رصّه البنيان عشرين حجّة * يعلّ عليه بالقراميد و السّكب فلمّا رأى البنيان تمّ سحوقه * و آض كمثل الطّودذى الباذخ الصّعب فاتهمه من بعد حرس و حقبة * و قد هرّه اهل المشارق و الغرب و ظنّ سنمّار به كلّ حبرة * و فاز لديه بالمودّة و القرب فقال اقذفوا بالعلج من فوق برجه * فهذا لعمر اللّه من اعجب الخطب و ما كان لى عند ابن جفنة فاعلموا * من الذّنب ما آلى يمينا على كلب ليلتمسن بالخيل عقر بلادهم * تحلّل - أبيت اللّعن - من قولك المزبى و دون الذى منّى ابن جفنة نفسه * رجال يردّون الظّلوم عن الشّعب و قد رامنا من قبلك المرء حارث * فغودر مسلولا لدى الاكم الصّهب « مرا پاداشى داد - خداوند بدترين پاداشها را به او بدهاد ! - مانند پاداش سنمّار كه گناهى نداشت ؛ جز آنكه بيست سال آن بنا را بپاكرد و همه آجر و سرب در كار آن كرد ؛ چون ( پادشاه ) ديد كه بنا به پايان رسيد و مانند كوهى شد با ستيغى سخت ؛ پس از آن همه مدّت او را گناهكار دانست و مردم شرق و غرب او را به لرزه درآوردند ؛ ( امّا ) سنمّار از او پاداشى گران و دوستى و نزديكى چشم مىداشت « 1 » ؛ پس ( شاه ) گفت : « اين بيگانه « 2 » را از بالاى آن برج به زير اندازيد ! » به خدا كه اين از شگفتآورترين كارهاست ؛ بدانيد كه من گناهى ندارم در آن سوگندى كه پسر جفنه « 3 »
--> ( 1 ) - شايد معنى بيت چنين باشد : « پس از آنكه در اين ميان در شرق و غرب سرگردان مىگشته است » . علّت پاداش بد در اينجا غير از آن ذكر شده است كه در متن آمده است . ( ترجمهء شعر بايد چنين باشد : « پس از مدّتى او را گناهكار دانست و مردم شرق و غرب او را ناپسند داشتند . هرّه به جاى « هزّه » . - مترجم ) . ( 2 ) - « علج » يعنى غير عربى . عرب نبودن سنمّار مسلّم است ولى رومى بودن از اين سخنان معلوم نمىگردد . ( 3 ) - مقصود امير غسّانى است .