تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )

98

تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )

شهرهاى ديگرى در سند « 1 » و سگستان بنا كرد . از هند پزشكى آورد و او را در كرخ ، نزديك شوش ، جاى داد ، « 2 » مردم شوش پس از مرگ او پزشكى او را به ارث بردند و از اين روى مردم آنجا بهترين پزشكان ايرانند « 3 » . شاپور در وصيّت ، برادر خود اردشير را

--> ( 1 ) - سند در حقيقت همان نامى است كه خود مردم آنجا سندهو Sindhu مىگويند . سندهو به موجب قواعد لغت فارسى به هندو بدل شده است . ايرانيان و بعدها اقوام غربى اين كلمه را به تمام هند اطلاق كرده‌اند . امّا چون در زمان ساسانيان اين كلمه در قسمت پائين رودخانهء سند مستعمل بود ، سندهو ( در كتاب كسماس ملّاح هندى فصل يازدهم ) به شكل سند معنى محدودترى يافت كه امروز هم دارد . نويسندگان عربى گاهى معنى سند را به قسمت‌هاى غربىتر و شمالىتر هم بسط داده‌اند . امّا اينكه ساسانيان حقيقة بر زمين سند و زمينهاى مجاور آن تسلّط داشته باشند خيلى بعيد مىنمايد . ( 2 ) - به گفتهء سعيد بن البطريق ( ج 1 ص 440 به بعد ) شاپور از پادشاه هند طبيبى خواست كه به او دوباره نيروى جوانى بخشيد . آنچه در اينجا مهمّ است اهميّتى است كه اطباى هند در زمان قديم داشته‌اند . به گفتهء حمزه ( ص 53 ) آذرباذ كه از اولياى مشهور و از اصحاب كرامات بوده است در زمان شاپور دوّم مىزيسته است . در دينكرت نيز چنين است ( هوگ ، تحقيقى در زبان پهلوى ص 152 ) . ( 3 ) - گزارش‌هاى فارسى و عربى به هيچ وجه از اينكه شاپور مسيحيان را تعقيب مىكرده است سخنى نگفته‌اند . درست است كه در شاهنامهء فردوسى تمايل ضدّ مسيحى مآخذ ، كه محرّران اسلامى آن را پنهان مىدارند ، در تاريخ خود شاپور هم خيلى آشكار ديده مىشود ، امّا از كوشش فراوان او براى ريشه‌كن ساختن مسيحيان از مملكت ايران سخن نمىرود . هرچه گزارش كارنامه‌هاى سريانى شهداى مسيحى در اين باره دقيق‌تر باشد ( كه حتّى گاهى پرتوى بر اوضاع داخلى ايران و احوال خود پادشاه هم مىافگنند ) به همان اندازه عدم استفادهء شپيگل از اين منابع غير قابل بخشايش است . روشن است كه محرّك علماى زرتشتى در تعقيب مسيحيان همانا كينهء دينى بود امّا خود شاه اين كار را به علل سياسى مىكرد زيرا روحانيان مسيحى اهل اطاعت و انقياد نبودند و مسيحيان « دين قيصر » را داشتند ( ج 1 ص 136 ؛ مقايسه شود با ص 150 ) . عمل تعقيب مسيحيان به موازات جنگ با روم پيش مىرفت . به همين جهت مىتوان دريافت كه چرا اين پادشاه يهوديان را ، كه خطر سياسى نداشتند ، تعقيب نكرد . مادر شاه دوستدار يهوديان بود زيرا مثلا ( ربه ) را كه يكى را در زير كتك كشته بود از كيفر نجات داد و به ربّيّون گفت كه به جاى آن قربانى كنند و چون ربّيّون نه مىتوانستند قربانى را ردّ كنند و نه قانون را مهمل گذارند در تشويش و اضطراب افتادند ( رجوع شود به آن مواضع تلمود كه در صفحات پيشين به آن اشاره شد ) . ولى مسلّما خود شاه ازاين‌گونه تمايلات بر كنار بود . امّا خود او بايستى در آن زمان ، كه آن همه در باب دين بحث و مجادله مىشده ، در باب عادات و رسوم يهود مذاكره كرده باشد ( Sanh