دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
9
تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )
روزگار امپراتورى ايلخانان ايران مقارن بود و شرايط آن روزگار از بسيار جهات ، زندگى و كردار او را در خود فرو گرفت و موجب تكوين آن شد . اين عصر ، دوره خاصى از تاريخ اسلام را پديد آورده است . دين اسلام به لحاظ سياسى و مذهبى با فروپاشى دستگاه خلافت بدست مغولان و زوال بالنسبه كامل همه مراكز قدرت شرق اسلامى ، دچار بحران عظيمى شد ؛ حتى موجوديت كامل آن به خطر افتاد . از اينها گذشته در بحبوحه اين بحران پس از مجادلات كلامى متعدد و درگيريهاى بىپايان بين فرقههاى بدعتگذار قرون ماضى ، امكان آشتى و سازگارى گروههاى درگير و برگشت به اصول اصلى دين فراهم آمد . نمىتوان گفت از فرصت موجود بهرهبردارى كامل بهعمل آمد : در اسلام حتى در اين مرحله هم نوزائى واقعى و يا اصلاحاتى صورت نگرفت . ولى برخى اختلافات ، دستكم در مناطق تحت سيطرهء مغولان ، در مرحله دوم اهميت قرار گرفت و مثلا منشاء شكاف و اختلاف بين مذاهب چهارگانه و مخالفت شديد بين تسنن و تشيع ( بر سر مسأله مشروعيت حاكم جهان اسلام ) به دليل پيروزيهاى مغولان ، اهميت اصلى و بلافصل خود را از دست داد . الهيات رسمى كه به دليل فردگرائىاش ، چندان محبوبيت و رونقى نداشت و زمينه سياسى آن نيز محو شده بود ، اهميت و نفوذ و تأثير خود را از دست داد . نوعى مذهب مردمى رونق گرفت و ويژگيهائى را فرا نمود كه ظاهرا در ايام پيشين وجود داشت ولى به سبب خصومت مذهب تسنن از رواج و رونق بازمانده بود . اين ويژگيها ، عبارت بودند از مسائلى چون اعتقاد شديد به امر اعجاز و كرامات اولياء و عرفا و رشد روزافزون زيارتگاهها و حتى تكريم و تقديس على ( ع ) ، پسر عم و داماد حضرت محمد ( ص ) . گرچه اعتقاد به ولايت حضرت على ( ع ) يكى از اصول بنيادى مذهب شيعه است ، در مذهب مردمى الزاما چنين جنبهاى وجود ندارد ، چون حتى مؤمنان سنّى نيز به حضرت على ( ع ) بعنوان امير المومنين احترام قائل هستند . عرفان اسلامى درهمين دوره نيز كه بسيار قبل از تهاجم مغولان شكوفا شده ، ولى حال بسيار رونق يافته بود ، جزو اين ويژگيها بود . طريقتهاى تصوف كه به عرفان اسلامى معتقد بودند ، در ابعادى نامنتظر ، رشد و توسعه يافتند . تودههاى مردم دلسپرده و سرسپرده شيوخ اين طريقتها بودند و فصول بعضى از آثار مذهبى كه محسود علما و فقها و سبب رنجش و تنفر آنها بود ، تعظيم و تكريم بعضى پيران طريقت را به نهايت فرامىنمودند . از اين نظر شيخ صفى يكى از شيوخ ويژه مذهبى و نمونهاى از اسلام مردمى و بسيار متفاوت با الهيات رسمى بود كه مدافعان آن ، زندگى او را آكنده از بدگمانى شديد فرانمودهاند . امّا از باب ديگرى به دو توجه نكردهاند : چون خاستگاه او در مقام عضوى از اعضاى خاندان محترمى كه نسلهاى متوالى در اردبيل مىزيستند هيچگونه همخوانى با ساير شيوخ مذهبى زمانه كه معمولا از