دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

80

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

نظامى از آنها گرفته شود . در اين ايام ناظر انحلال محافظان ويژه قزلباش هستيم كه پس از جلوس شاه طهماسپ اول در اختيار آنها بود و با آن رشد و گسترش يافته بودند . اين بدان معنا نيست كه آنها رويهمرفته از صحنه طرد شدند : بالعكس ، هنوز در زمان سلطنت شاه عباس و حتى در روزگار افول سلسله صفوى در سده دوازدهم / هيجدهم واحدهايى از قزلباشان در ايران وجود داشتند . ليكن از اين زمان به بعد ديگر تنها طبقه نظامى موجود محسوب نمىشدند . ساختار امپراتورى صفوى پس از خنثى شدن عمليات قزلباشان ، كاملا تغيير يافت . شاه عباس از يك طرف با ايجاد نيروى ديگرى در مقابل قزلباشان و جبران فقدان قدرت چشمگير نظامى آنها ازديگرسو ، به موفقيت ديرآهنگى دست يافت . او براى دستيابى به اين هدف از ابزار مختلفى بهره گرفت . يكى از اين ابزار كاربست اصطلاح شاهسون بود با هدف دوقطبىسازى احساسات قزلباشها . اين امر شكل فراخوان « وفاداران به مقام شاه » يعنى سلطنت‌طلبان را به خود گرفت . چنين مىنمايد كه با اين‌روش عناصر قابل اطمينان قزلباشها شناسائى مىشدند و سپس در واحدهاى نظامى جديدى سازمان مىيافتند . معهذا شناخت كاملى از اين فرآيند در دست نيست « 1 » . اطلاعات پرمايه‌اى درباره تشكيلات واحدهاى جديد در سپاه صفوى يعنى واحد سواره‌نظام قوللر و يا غلامان خاصه شريفه با فرماندهى قوللر آغاسى ، در دست است . اين غلامان خاصه شريفه از مسيحيان اقوام مختلف تشكيل مىشدند كه به اسلام گرويده بودند و اغلب در ايام كودكى وارد ايران شده و يا والدين آنها گرجى ، چركسى ، قفقازى و ارمنى ، اغلب اسيران جنگى ، بودند كه از مدتها پيش در ايران اقامت داشتند . اين سپاهيان كه شاه عباس چندى پس از جلوس به تخت شاهى آنها را شكل داد ، آن‌چنان كارآمد شدند كه تشكيلات قزلباشان به نصف و حتى به كمتر از تعداد تشكيلات نخستين خود كاهش يافت . نخستين فرمانده آنها اللهورديخان يكى از گرجيان مسلمان شده ، بود كه به صيت و شهرتى درخور رسيد و لقب سلطان يافت . قوللر كسانى بودند كه با ابراز لياقت به اين مقام و الا بركشيده مىشدند : آنها مقام حكومت نيز مىيافتند - مثل اللهورديخان كه حاكم فارس شد - و يا هنگامىكه تركمانان نامزد مناسبى براى جاهاى خالى مقاماتشان معرفى نمىكردند ، از اينها براى فرماندهى تركمانان استفاده مىشد . آنها در جاى خود حدود يك‌پنجم از مقامات كليدى تشكيلات ديوانى را از آن خويش كردند .

--> ( 1 ) - شاهى سونى كردن در اسناد قبل از سلطنت خدابنده به كار رفته است . از عبارت متراداف صلاى شاهى سونى كردن برمىآيد كه معنى آن « در رديف دوستان شاه درآوردن » نيست ( بنابه اعتقاد تاپر در مقاله « شاهسون » ، ص 65 ) بلكه حاكى از آنست كه « به كسى كه شاه را دوست دارد رخصت بده تا در فلانجا خود را بنماياند » . رجوع كنيد به مينورسكى ، " La Perse au xve Siecle " ، ص 326 .