دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

559

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

در صحبت از كاتبى ترشيزى ( متوفى 839 / 6 - 1435 ) مىنويسد كه : « مولانا كاتبى به پسرى عاشق بود ، چنان كه عادت آن بلادست . « 1 » » و اين مولانا كاتبى شاعرى پركار و به كمال بود و هنگاميكه در مثنوى تجنيسات خود از نمونه عشق كامل صحبت مىكند ، درنگى در « وصف خط سبز لبان معشوق » ندارد . مجالس العشاق ( تأليف در 908 / 1502 و منسوب به حسين بايقرا ، سلطان تيمورى هوادار هنر و ادب ، ولى فىالواقع تأليف يكى از ملازمان او به‌نام حسين گازرگاهى ) « 2 » حاوى داستانهايى از عشق شعرا ، عرفا و اوليا است . با اينكه اعتبارى بر اين داستانها نيست ولى همه حكايت از عشقى همجنسانه مىكنند كه در نهايت ره به سوى عشق الهى مىكشاند . در يكى از بهترين مثنويهاى تغزلى اين دوره يعنى گوى و چوگان از عارفى هروى ( متوفى 853 / 1449 ) عشق درويشى بر شاهزاده‌اى زيبا روايت شده است . لطف اللّه نيشاپورى غزلى دارد با رديف « 3 » پسر و كاتبى نيز غزلى با بيت زير سروده است : مست مىآمد ، كله كج كرده ، دامن برزده * تاب رخسارش به جان خويش خرمن برزده كرده با هركس تواضع ديده چون ناگه مرا * چين فكنده بر جبين و دست بر خنجر زده « 4 » آنچه در باب غزل فارسى گفته شد در مورد داستان ، رباعى و تشبيب قصايد هم مصداق دارد . البته بايد از چنين برداشتى پرهيز كرد كه غزل فارسى اشعار صرفا احساساتى هستند كه عاشقان مست در آنها به خودآزارى و سوزوگداز مىپردازند و جوانان خود سر هم با خنجر و شمشير قصد جان عشاق دست از جان شسته را مىكنند . در اينجا هدف ما توضيح و تشريح بعضى از جنبه‌هاى نه‌چندان متعارف اين شعر احساسى ، انسانى ، موزون و از حيث زيبائى شناختى عالى ، از براى فهم و درك بيشتر بود . باده و باده‌گسارى عاشق درگير و دار غمبار خود تنها راه رهايى را در پناه بردن به دامن ميگسارى ( مى ، باده ، شراب ) مىدانست . در خلوت او و درد رنج‌آور عشق و فرار از ناكاميهاى جهان‌گذران ، شراب تنها مرهم و درمان درد مىتوانست باشد . شراب ، او را از گرفت‌وگيرهاى زندگانى و از خويشتن خويش و از ريب و رياى سالوس‌كاران و « عقل » خردمندان ، رها مىساخت . مىومستى بعد از عشق ، مضامين عمده غزل بودند . اين دو مضمون در وجود ساقى خلاصه مىشد كه اغلب موضوع

--> ( 1 ) - نوائى ، مجالس ، ص 187 . ( 2 ) - قاسم انوار ، كليات ، مقدمه از سعيد نفيسى xxii - xxiii ؛ و نيز گلچين معانى ، جلد 2 ، ص 757 به بعد . ( 3 ) - كلمه‌اى كه در پايان هر بيت تكرار مىشود . ( 4 ) - بار شاطر ، شعر فارسى ، ص 160