دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

536

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

در امور روزمره زبانى را كه درباريان صفوى و فرماندهان عاليمقام نظامى و سياسى و نيز رجال مذهبى به كار مىبردند ، نه فارسى ، بلكه تركى بود ؛ و اكثر آثار و نوشته‌هاى رجال مذهبى هم به زبان عربى بود . آنهايى كه به زبان فارسى مىنوشتند آموزش كافى در اين زبان نداشتند و يا اينكه در خارج ايران به نويسندگى مشغول بودند يعنى در مراكز دور از مراكزى كه زبان فارسى در آن زبان مادرى برشمرده مىشد و لذا فاقد روح زنده‌اى بود كه معمولا مناطق فارسى زبان داراى آن است . خلاصه ، آثار اين نويسندگان را مىتوان به‌عنوان نمونه‌اى از آثار واقعا فارسى پذيرفت . نظم و نثر دوره صفوى از آن ويژگى زنده و جاندارى كه نظم و نثر ادوار سابق داشت ، خالى بود . امّا در اينجا با رسيدن به اين نتيجه‌گيرى عمومى ، وقت آنست كه مفصلا وارد بحث وضعيت زبانشناسى دوره صفوى شويم و به آنچه در تأليف آثار فارسى و نيز آنچه در دوره بعد رخ داد ، بپردازيم . زبان فارسى در دوره صفوى يكى از مشكلات زبان فارسى در اين دوره شيعيان عرب‌زبانى بودند كه با سياست مذهبى صفويان وارد ايران شدند و زبان فارسى نمىدانستند و شايد داستانى كه پروفسور براون درباره سيد نعمت اللّه جزايرى و برادرش در موقع ورود به شيراز نقل مىكند دراين‌خصوص به قدر كافى گويا باشد « 1 » . اما به غير از موقعيت علماى عربى كه وارد ايران مىشدند و از آنها انتظار مىرفت كه براى گسترش تشيع به فارسى تكلم كنند ، مسأله زبان تركى هم مطرح بود . يكى از مثال‌هاى برجسته دراين‌مورد سرنوشت گويش آذرى ، يكى از گويش‌هاى ديرينه فارسى در آذربايجان بود ، كه از آغاز دوره صفويان ، به استثناى چند منطقه محدود ، كلا از آذربايجان رخت بربست . اين مسأله البته در ارتباط با وقايعى بود كه در ادوار پيشين رخ داده بود : يعنى اين‌روند درنتيجه اقامت تركان در منطقه و تسلط زبان تركى و قبايل مغولى از سده ششم / سيزدهم به بعد صورت گرفت . زبان تركى در اواخر قرن نهم / شانزدهم در مراكز عمده آذربايجان رواج پيدا كرده بود ولى شواهدى ( هرچند پراكنده ) در دست است كه زبان تركى در آغاز دوره صفوى هنوز كاملا بر سرتاسر منطقه غلبه نكرده بود ؛ حتى زبان تركى آذربايجان كنونى زبانى مركب از واژگان آذرى ، عربى و تركى است كه با قواعد دستورى زبان تركى تكلم مىشود .

--> ( 1 ) - همان ، صص 1 - 360 .