دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

38

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

شهركى در نزديكى پايتخت ، ترك گفت تا بتواند از آنجا تحولات دربار را آسانتر زيرنظر بگيرد . او با ترك دربار ( كه از سوى دربار با بىاعتنايى هم برگزار نشد ) شايعه مرگ سلطان را كه از سالها قبل دچار سستى و بيمارى بود قوت بخشيد . اين اخبار كاملا بىاساس تنفر موجود در بين قزلباش را مخصوصا در ايالت تكّه ايلى كه انتاليا پايتخت آن بود و تعقيب و اعدام قزلباش در آن صورت گرفته بود ، برانگيخت ؛ ترس از تبعيد و خشم آنها و از اينكه رخصت سفر به ايران ندارند ، اين تنش و تشنج را دوچندان كرد . گروههايى از تركمانان ياغى ، همه تقريبا مركب از قزلباشان به سركردگى قزلباشى بنام شاهقلى ، از اهالى همان منطقه ولى با خاستگاههاى نامعلوم ، منطقه را زيرپا گذاشتند و كشتند و چپاول كردند . شورشگران از روستائيان بىزمينى بودند كه چيزى نداشتند از دست بدهند الّا اينكه معتقد بودند در صورت مرگ به بهشت خواهند رفت . در اين قيام فقر و تنگدستى را نبايد از زمره عوامل و انگيزه‌هاى آن كنار گذاشت . تركيب اين وجه اجتماعى با تشيع افراطى و غاليگرى كاملا قابل تشخيص است . هرجا كه شورشگران ظاهر مىشدند وحشت و سراسيمگى مىپراكندند . روستاهايى كه ساكنان آنها از پيوستن به شورشگران امتناع مىكردند ؛ با خاك يكسان مىشد و مردم ، حتى زنان و كودكان هم قتل‌عام و چهارپايان نيز سربريده مىشدند . حتى مساجد و زواياى اسلامى نيز از نهب و غارت در امان نماند . نيروهاى منظمى كه در مقابل آنها درايستادند چه به فرماندهى حاكم آناتولى و چه تحت‌نظر شاهزاده سلطان قورقود كه در جلگه الشهر با آنها جنگيد برافتادند . در نهايت سلطان بايزيد به ناچار وزير اعظم خود خادمعلى پاشا را در رأس سپاهى مجهز گسيل داشت . خادمعلى ، شاهقلى و دستجات او را كه در انتاليا از دست او گريخته بودند ، دنبال كرد و سرانجام پس از تعقيب طولانى در آناتولى در 2 ژوئيه 1511 م . در جوار سيواس بدانها رسيد . جنگ براى فريقين فاجعه‌بار بود : وزير اعظم زخمى مهلك برداشت و شاهقلى هم در ميانه جنگ و يا پس از آن كشته شد . هواداران او به رغم تلفات سنگينى كه متحمل شده بودند موفق شدند از مرز ايران بگذرند . آنها در رى به اسماعيل پيوستند كه احتمالا به رفتار و كردار نسنجيده آنها مظنون شده بوده است . بهرتقدير رهبران آنها به سبب ارتكاب چپاول در خاك ايران به قتل رسيدند و ديگران هم در بين واحدهاى نظامى پراكنده شدند چون اسماعيل آشكارا از اينكه آنها را در گروههاى متحد و مجزائى نگهدارد ، واهمه داشت . با اينكه شاهقلى كارش را در مقام حامى صفويان شروع كرد ، ولى در مراحل بعدى شورش همچون خدا ، پيامبر و مهدى مورد ستايش قرار گرفت و لذا دست از حمايت اسماعيل برداشت . به همين سبب بعيد مىنمايد كه دست همكارى و تحريك صفويان در اين شورش وجود داشته باشد . افزون‌براين ، در منابع هم به اين مطلب