دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

36

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

( كه در سال 997 / 1589 در زمان استيلاى ازبكان از اهل تسنن خالى نبود « 1 » ) و احتمالا در ساير نواحى امپراتورى ، هنوز هواداران سنت ، پوشيده و پنهان به مذهب خود پايبند بودند . امّا در جريان فتوحات صفويان ، سنيان متعصبى نيز بودند كه در اصول مذهبى خويش استوار ماندند و جز به ظاهر اظهار تشيع نكردند . اسماعيل در اين موارد ، مثلا در بغداد و هرات ، به شدت عمل متوسل شد و فقها ، علما و حتى شعرائى را كه از پذيرش تشيع امتناع ورزيده بودند ، از دم تيغ گذراند « 2 » . پيشتر درباره گسترش وسيع طريقت صفوى در آناتولى ( آسياى صغير ) صحبت داشتيم و نيز مىدانيم كه اسماعيل براى قدرتگيرى اوليه ، سفرايى را به منظور انگيزش هوادارانش در آناتولى گسيل داشت . اشاره شده كه هدف او از رفتن به ارزنجان احتمالا تشويق قزلباش به ملاقات سريع با او و گردآورى آنها در كوتاهترين زمان ممكن بوده است . فىالواقع تعدادى از تركمانان آناتولى از همان آغاز قهرمانيهاى اسماعيل شيفته كمالات او شده بودند . اين جريان در دهسال نخستين حكومت او سال‌به‌سال روبه‌رشد بود . دليل آن را بالاتر از همه بايد در موفقيتهاى نظامى او و آوازه‌اش در توزيع غنايم جست كه اين خبرها بسرعت در سرتاسر خاور نزديك پراكنده مىشد . ماجراجوئى و جذبه مذهبى هم جاى خود داشتند . با اينكه اشتياق پيوستن به سپاه اسماعيل در لحظهء قبل از پيروزى نهايى نهضت صفويان مىتوان عامل مؤثر ديگرى باشد ، ولى اين نوع انگيزه ، تنها انگيزه‌اى نبود كه تعدادى از قبايل تركمان را به طرف اردوى صفويان بكشاند . يك عامل ديگر هم بحران اقتصادى شديد در بين جمعيت آسياى صغير اين‌روزگار بود كه بدنبال بلاياى طبيعى ، طاعون و قحطى چهره نموده بود . اگر توجه شود كه تعدادى از اين تركمانان ( در واقع همه آنهايى كه از ولايت روم آمده بود ) جزو اتباع عثمانى بودند ، مىتوان بسادگى دريافت كه اين رخداد يعنى حركت جمعيتى كه قدرتهاى عثمانى را از توجه بدان بازنداشت ، در استانبول با نوعى سوءظن شديد و تشويش روزافزون تلقى مىشده است . و آن را بديدهء گرايشهاى جدائىطلبى مىنگريستند كه گاهى در ايالت روم صورت وقوع مىيافت . حتى پادشاه درويش دوستى چون سلطان بايزيد دوم هم نمىتوانست بدان بىاعتنا باشد ؛ او دست‌كم از زمانى كه يكى از صوفيان آفاقى ( دوره‌گرد ) سال 897 / 1492 به جانش سوءقصد كرد ، مىدانست كه از اين متعصبان سياسى كه خرقه بر تن مىكردند ممكن است در آينده نيز كارهائى از اين دست سرزند .

--> ( 1 ) - اسكندر منشى ، ترجمه سيورى ، صص 559 ، 584 ، 1073 . ( 2 ) - دورى ، « بغداد » در EI ، چاپ جديد . LHP ، جلد 4 ، ص 63 .